درد و دل دکتر علی شريعتی
سلام
درد و دل دکتر علی شريعتی را بخونيد و لذت ببريد.
چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟
اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، ميشود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانهاش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟
«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نميشکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نميدارد و هيچ آفريدهاي به پاي شباهت مخلوقات او نميرسد.
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنماييام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بيپايان تو!؟
... من کدام يک از نعمتهاي تو را ميتوانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيهات و مهربانيهاي پنهانيات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آنسان که انگار ميبينمت.
من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس ميکنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانيات به وادي شقاوت و بدبختيام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند
و آنچه را که بازپس مينهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراسهاي دنيا و غم و اندوههاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان که در زمين ستم ميکنند در امان بدار.
...خدايا!
به که واگذارم ميکني؟
به سوي که ميفرستيام؟
به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبهگان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان که ضعف مرا ميخواهند و خواريام را طلب ميکنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختيهايم!
اي همدم تنهاييهايم!
اي فريادرس غمها و غصههايم!
اي ولي نعمتهايم!
...اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بيکسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بيانتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي که راهها و مذهبها با همه فراخيشان مرا به عجز ميکشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي ميکند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بيترديد من از هلاکشدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بيشک سقوط و نابودي تنها پيشروي من ميشد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زندهاي در وجود نبوده است.
...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بديها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطهور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشتهام.
بازآمدهام با کولهباري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نميرساند
اي آنکه از طاعت خلايق بينياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق ميدهد.
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دستهاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم،
نه ريسماني که بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم.
چه ميتوانم بکنم؟ وقتي که اين کولهبار زشتي و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کردهام گواهي ميدهند؟
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمهگاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواستهام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
...خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگيام
و اين تويي با بزرگي و کرامتت
از من اين ميسزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشندهاي با اين همه کار بد که من ميکنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصلهاي که من از تو گرفتهام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بودهاي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بودهاي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديدهباني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجرهاي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بندهاي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهاييام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيهگاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کردهاي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....
يا رب! يا رب! يا رب!».
يا ثارالله يا سيدالشهداء يا اباعبدالله الحسين ادرکني و اشفع لنا عند الله ...
(عاجزانه از شما التماس دعا دارم، دعا کنيد خداي مهربان، حج و کربلا را روزيام کند).
اينبار از شاملو
به جستجوي تو
بر درگاه کوه میگريم،
در آستانه دريا و علف
.به جستجوي تو
در معبر بادها میگريم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته پنجرهاي
که آسمان ابرآلوده را
قابي کهنه میگيرد
....
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جريان باد را پذيرفتن،
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگي
رازش را
با تو در ميان نهاد
پس به هيات گنجي در آمدي
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن دست
که تملک خاک را و دياران را
از اين سان
دلپذير کرده است
!نامت سپيده دمي که بر پيشاني آسمان میگذرد
-
متبرک باد نام تو!-و ما همچنان
دوره میکنيم
شب را و روز را
هنوز را
...آغازی دوباره
سلام به همه دوستان گلم
يه مدتی نبودم دلم براتون تنگ شده بود. ببخشيد كه تو اين مدت نتونستم به خانههای قشنگ و گرمتون سر بزنم. چند ماهی بود كه درگير كار و زندگی بودم و حس و حال هيچ كاری رو نداشتم.
اگه خدا بخواد از اين به بعد میخوام با جديت وبلاگم رو به روز كنم و از نظريات شما دوستان خوبم استفاده كنم تا بار معنوی و علمیام افزايش پيدا كنه.
اين مطلبی كه خيلی دوسش دارم ...
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود
من سرطان دارم ، سرطان عشق
دواي درد من معشوقم هست و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد
دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد
پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود.
الهي به اميد تو
کنار رود پيدرا نوشتم و گريستم
سلام
وقتي اين کتاب رو خوندم خيلي تغيير کردم. 6 جمله خوب از اين کتاب را نوشته بودم که براتون مينويسم.
1- بايد خطر کرد. تنها هنگامي معجزه زندگي را به راستي درک ميکنيم که بگذاريم نامنتظره رخ دهد.
2-خوشبختي گاهي يک برکت است، اما معمولاً يک فتح است.
3- بدبخت کسي است که ميترسد خطر کند، چون شايد او همچون کسي که رويا براي دنبال کردن دارد، با نوميدي و يأس رنج روبرو نشود.
4- کسي که خردمند است، تنها به اين خاطر خردمند است که عشق ميورزد و کسي که احمق است، تنها به اين خاطر احمق است که فکر ميکند ميتواند عشق را بفهمد.
5- عشق سرشار از دام است. وقتي ميخواهد تجلي کند، فقط نورش را نشان ميدهد و نميگذارد سايههاي ناشي از اين نور را ببينيم.
6- صحبت درباره عشق لازم نيست، چون عشق آواي خودش را دارد و خودش صحبت ميکند.
موفق و سربلند باشيد
يه مطلب ديگه
سلام
اول بايد ازهمه دوستان عذرخواهی کنم که نتونستم برای يه مدتی بيام بهتون سر بزنم، چون اين روزا مشغول تهيه و تدارک مراسم اولين سالگرد داداش و بچه خواهرم بودم.
خلاصه با نظراتون شرمندم کرديد.
راستی ازتون خواهش می کنم برای داداشم (محمد) هم دعا کنيد چون در غم از دست دادن هم پسر عمو و هم دوستش سوگواره.
نمی دونم غم از دست دادن رو چشيديد يا نه اما اميدوارم هيچ وقت کسی رو از دست نداده باشيد چون خيلی خيلی سخته غم فراق.
راستی اين آمار رو شنيديد که تصريح کرده بيش از 50 درصد از جوانان ايرانی نسبت به خودکشی ابراز علاقه کردند و دوست دارند تا در اولين فرصت خود رو از شر دنيا و متعلقات اون خلاص کنن.
فکر می کنيد علت اين همه نااميدی به نسبت به زندگی و آينده از چيه؟ راستش اگه خدا بخواد ميخوام يه گزارشی نسبت به اين موضوع بنويسم . بالاخره هر شخصی برای خودش يکسری عقايدی داره، پس اگه زحمتی نيست عقايد خودتون رو هر چند به صورت کوتاه برام بنويسيد.
اما يه خبر خوش برای همه به خصوص برای دختر خانوما
حدود ده ماه پيش سازمان بهزيستی و سازمان ملی جوانان طی آماری اعلام کردند که تعداد دختران يک ميليون و 250 هزار بيشتر از پسران است. در همان موقع روزنامه ای تيتر صفحه اول اين شد "بحران شوهر در ايران"
اما خبر خوشی که ميخوام به دختر خانوما بدم اينه که دو روز پيش اعلام شد که اين فاصله رو به کاهش است و الان به ازای تولد يک نوزاد دختر دو نوزاد پسر متولد ميشه. جل الخالق، می بينيد چطور ذائقه و عقايد ما ايرانيا در طول مدت ده ماه چطور عوض ميشه.
موفق باشيد و سربلند
آخرين جلسه دادگاه سيد هاشم آقاجری
سلام
جلسه دادگاه سيد هاشم آقاجري هم تموم شد و بايد منتظر اعلام حکم از سوي دادگاه بود، اما به کدامين جرم و گناه او محاکمه ميشود.
به گفته روانشناسان وقتي طرفي در در حال صحبت باشه ميشه با نگاه کردن به چهرش به حالات روحي و رواني و عقيده طرف پي برد. منم وقتي توي جلسه دادگاه آقاجري نشسته بودم، وقتي به حالات چهره آقاجري نگاه ميکردم موجي از اميد و استواري و ايمان به اعتقادات قلبي و گفتاري خود نمايانگر بود.
کسي که ميگويد من به خدا اعتقاد دارم، دينم اسلام، مکتبم شيعه و سنتم سنت پيغمبر و ائمه اطهار است، آيا شايسته مجازات و اعدام است، نه هرگز. اينها تماماً پروژهاي است که عليه او رقم خورده و ميخورد، اما او با تمام ظلمهايي که در طول دو سال به او نشده است، همچنان استوار بر عقايدش است که جاي تمجيد و تبريک دارد.
متن کامل سومين و آخرين جلسه دادگاه آقاجري به اين شرح است:
به گزارش خبرنگار "ايلنا" که بنده باشم، در ابتداي اين جلسه قاضي اسلامي، هاشم آقاجري را به جايگاه فرا خواند تا به ادامه دفاعيات خود كه از جلسه دوم ناتمام باقي مانده بود بپردازد. دكتر آقاجري با اشاره به اين كه شب گذشته نخوابيده ام، گفت: از سه شب گذشته كليه تلفن هاي زندان قطع بود و نتوانستم با وكيل خود تماس بگيرم، از آنجايي كه قرار بود جلسه بعدي دادگاه در روز دوشنبه دنبال شود، لذا ساعت 7 صبح امروز كه مي خواستم بخوابم به من اطلاع داده شد كه بايد به دادگاه برويم اما علي رغم بي خوابي و خستگي وظيفه خود مي دانم كه در اين جلسه شركت و حسن نيت خود را نشان دهم.
وي افزود: اي كاش به خبرنگاران اجازه داده مي شد كه اظهارات دادگاه را ضبط كنند زيرا علاوه بر اين كه ممكن است خسته شوند، ممكن است در انعكاس اخبار دچار مشكل در بيان تعابير شوند. بخشي از شكايات مبتني است بر گزارش سخنراني هاي بنده در مطبوعات پنج سال گذشته كه منعكس شد كه ممكن است با كم و زياد و برداشت خبرنگار منجر به شكايت شود.
آقاجري در خصوص مورد اتهامي اهانت به ساحت علما، فقها و مراجع شيعه گفت : بنده تقسيم بندي جامعه به روحانيت و غير روحانيت را يك تقسيم بندي غير اسلامي مي دانم ولو اين كه در اسلام نيز چنين تقسيم بندي وجود ندارد، اما چگونه است كه اين تقسيم بندي در جامعه ما وارد شده است؟ كه من آن را ناشي از تحت تاثير قرار گرفتن جامعه در مقابل فرهنگ مسيحيت موجود در تاريخ و نه مسيحيت حضرت مسيح مي دانم.
وي تصريح كرد: من در سخنراني همدان خود اين نوع تقسيم بندي را تحليل و آناليز زباني كردم، ما بايد به جاي روحانيت بگوييم عالم .
آقاجري با اشاره به اين كه جامعه اسلامي ما به معلم و متعلم تقسيم مي شود، اظهار داشت اين رابطه يك رابطه پويا، دوسويه و تكاملي است اما رابطه روحاني و جسماني يك رابطه ايستا و دگم است كه چون جسماني به روحاني تبديل نمي شود، در حالي كه از متعلم ميتواند به معلم ارتقا يابد، در همين جامعه ايماني كه جامعه امام زماني (عج) است، انسان ها به حدي از دانش مي رسند كه رابطه تقليدي سلب مي شود.
درادامه اين جلسه قاضي اسلامي خطاب به آقاجري گفت : كجاي عرف ما آمده است كه روحاني يك فرد آسماني و روحاني است؟
آقاجري گفت : اين تقسيم بندي از موضع انتقادي بود، اين تقسيم بندي، تقسيم بندي من نيست. آقاي اسلامي! شما بايد بگوييد" عالم" نوعي بار معنايي به تبع آن نوعي جهان بيني را منعكس مي كند، نبايد بگوييم روحاني و حول آن يك گروه ايجاد كنيم، زيرا دنيا و آخرت از هم جدا نيست.
وي افزود : من گفته ام كه در اسلام چنين تقسيم بندي وجود ندارد اما در جامعه امروزي ما چنين تقسيم بندي موجود است، انتقاد به اين تقسيم بندي؛ انتقاد همه نوانديشان قرن معاصر است، فكر نميكنم تحليل نظام زباني و واژگاني اهانت باشد.
قاضي اسلامي خطاب به آقاجري گفت: شما چنين تصويري درست كرده ايد، اين تلقي در جامعه ما وجود ندارد.
آقاجري نيز گفت : اجازه دهيد من در مورد خود مثالي بزنم، در چنين جامعه اي كه كساني روحانيت را مقدس مي دانند؛ بنده و پدرم سيد هستيم، من درروستايي به دنيا آمده ام كه براي سادات كرامت و احتراماتي قايلند، در روستاي من يكي از روستاييان دخترش را از بدو تولد نذر من كرد كه من فراوان زحمت كشيدم كه بگوييم چنين هديه اي را قبول نمي كنم.
رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران گفت : هر بلايي سر مراجع تقليد ما بيايد سر ما آمده است، نه به صرف اين كه داراي لباس روحانيت هستند بلكه به صرف اين كه دين خدا را شناخته اند.
آقاجري خطاب به قاضي اسلامي گفت : شما بايد دفاعيات مرا بشنويد، در جامعه ما كساني هستند كه پوشيدن لباس روحانيت و دست كشيدن بر آن را نوعي شفا بخشي مي دانند، بنده هرگز نگفته ام كه آقاي ايكس چنين تفكري دارد، اگر اين گونه باشد، حق دارند عليه من شكايت كنند.
قاضي اسلامي گفت : شما بايد در مورد اين كه بايد اين واسطه ها- روحانيت- را برداشت، توضيح دهيد.
آقاجري گفت : اينها اهانت نيست بلكه بحث سياسي و تئوريك است، انتقاد آزاد اما اهانت ممنوع است .
رضا جعفري نماينده مدعي العموم نيز گفت : چرا فردي بايد اسلام را با القاب" چي چي الاسلام" به مسخره بگيرد و در قبال خنده هاي حضار سكوت كند؟
صالح نيكبخت وكيل آقاجري نيز گفت : اين ادعا وارد نيست، سخنان آقاجري توهين نيست چون براساس اصل 193 قانون مجازات اسلامي عرف ايشان يك عرف كلي است، در توهين طرف مقابل بايد مشخص باشد.
آقاجري نيز گفت : بنده در باب كوتاه كردن و صرفه جويي در كلام از كلماتي نظير؛" چه و چه" و "چي چي" استفاده كردم، اهانت به مقدسات دو ركن دارد؛ اهانت معنوي و اهانت مادي، در خصوص اهانت معنوي، مقام موضع قصد و نيت گوينده بايد تمسخر و وهن باشد، در حالي كه بنده در مقام تمسخر نبودم، اهانت مادي نيز چيزي نيست كه در جامعه ما عرف باشد، مانند؛ چه و چه و كذا و كذا. بنابراين اين نوع اتهام طبق اصل 727 قانون مجازات اسلامي، بايد شاكي خصوصي داشته باشد نه مدعي العموم و نماينده دادستان آن را مطرح كند.
وي با اشاره به اين كه فقط خداوند، پيامبران و معصومين مقدس هستند، افزود : اهانت بايد انشايي باشد نه خبري، اهانت بايد مخاطب مشخص داشته باشد، اهانت در كلي گويي مصداق ندارد كه صحت و كذب بودن آن نيز در مناظره مشخص مي شود و احتياجي به دادگاه ندارد. بنده در مقام توضيح ديدگاه هاي شريعتي و پديده اي به نام "پروتستانتسيم اسلامي" بودم، ممكن است اين ديدگاه خطا باشد اما خطاي فكري با جرم قانوني دو مقوله جداگانه است.
آقاجري با اشاره به اين كه خطاي فكري، جرم قانوني نيست، تصريح كرد: با كدام منطق, دين, حقوق، اخلاق و سياستي جرم اين كار اعدام است؟ پس از قرن يازدهم، اخباري ها بر حوزه علميه مسلط شدند كه اگر به اين صورت باقي مي ماند. ما امروز شاهد شكل گيري يك رابطه مذهبي و اجتماعي بين توده هاي مومن، مذهبي و علما نبوديم و نماينده مدعي العموم به دليل ناآشنايي با تاريخ آن دوره متوجه اين امر نيستند.
سيد هاشم آقاجري در ادامه جلسه دادگاه علني خود، در دفاع از اتهام توهين به مقدسات در مورد سخنراني در دانشگاه شهيد بهشتي گفت: جمله اي كه به نقل از من در ادعانامه مدعي العموم آورد ه شده است، سند برائت بنده است.
وي افزود : در ادعانامه آمده است؛ " سخني كه ماركس در باب دين گفته است، بخشي از دين را در خود دارد" متاسفانه حكومتهاي ديني در طول تاريخ اغلب نشان داده اند كه افيون توده هاي مردمند، گوهر دين آگاهي و رهايي است، آنجا كه دين در چنبره قدرت قرار مي گيرد؛ تبديل به آگاهي كاذب و وارونه مي شود كه كاركردي جز تخدير افيون و فاصله انداختن ميان ذهن آدم با واقعيت ندارد، حكومتي كه به نام دين (نه حكومت دين) خرد و علم را سركوب كند، حكومت ديني نيست.
آقاجري در دفاع از بيانات خود گفت : دلالت معكوس گفته هاي من اين است كه حكومت ديني حكومت علم و خرد است اما حكومتي كه به نام دين خرد و علم را سر كوب كند، نه تنها ديني نيست بلكه انساني نيز نيست، يعني حكومت ديني يك مرتبه از حكومت انساني بالاتر است و اگر حكومت ديني داشته باشيم، حكومت انساني هم داريم.
وي افزود: امام حسين (ع) به سپاه ابوسفيان مي گويد؛ اگر دين نداريد حداقل آزاده باشيد، يعني اين كه كسي دين دارد، به طريق اولي آزاده هم هست اما ممكن است كسي آزاد باشد اما دين نداشته باشد.
آقاجري با بيان اين كه بنده در سخنراني دانشگاه شهيد بهشتي از حكومت ديني و دين دفاع كرده ام، گفت : من گفته ام اگر حكومت ديني به آنجا منجر شود كه به نام دين، عالمان به زندان بيفتند، انديشه ورزان سركوب شوند و براي دفاع از حقانيت و صداقت خود گزاره هاي ديني كورذهنانه عليه انديشه و تفكر به خدمت گرفته شود، اين حكومت نه تنها حقيقت ديني ندارد بلكه حتي بقا و دوامي نيز نخواهد داشت.
وي افزود: در ادامه مطلبم آورده ام؛ روحانيتي كه معتقد است ولايت مطلقه فقيه، يعني نوعي خدايگان بر زمين و خلق ولايت دارند و معتقدند كه ولايت مطلقه فقيه نقد پذير نيست، خود بنياد است، هيچ چيزي بالاتر از آن نيست و بالاتر از آن هيچ ملاكي وجود ندارد (نه قانون و نه شريعت)، اگر بخواهند در روش و متد، عدالت را رعايت كنند؛ بايد با كساني مثل دكتر كديور كه آن سخنراني نيز براي بزرگداشت ايشان بود، بحث كنند.
وي افزود : در اين سخنراني من در مورد حقيقت اسلام سخن گفته ام و آورده ام كه؛ اگر كساني اسلام را تبديل به ابزار كنند و آن را مورد سوء استفاده در جهت قدرت و ثروت خود قرار دهند، چنين دين و حكومتي افيون است.
آقاجري تصريح كرد: در همان سال كه اين سخنراني انجام شد، گروه هاي خاصي جنجال آفريني كردند و من ناچار شدم هم مقاله بنويسم و هم مصاحبه مفصل بكنم، واقعيت اين است كه آنها دغدغه حقيقت نداشتند بلكه پروژه سياسي داشتند.
وي افزود : من بارها و بارها نوشته ام و گفته ام كه اين جمله كه دين نه تنها افيون توده ها بلكه افيون حكومت ها هم هست، مربوط مي شود به دين كاذب، ادعايي و انحرافي، چگونه ممكن است كسي كه در همين سخنراني از حقيقت دين سخن مي گويد و اشاره مي كند كه؛ دين به معني نفي فكر و انديشه نيست، دين را به طور محض افيون توده ها بداند؟
وي تصريح كرد : ماركس بخشي از حقيقت را گفته است و آن اين كه؛ سخن ماركس درباره اديان كاذب غير وحياني و ادياني كه در طول تاريخ ابزار دست قدرت و ثروت شده اند درست است.
آقاجري با بيان اين كه دو نوع دين داريم، دين فرعون و دين موسي، گفت: فرعون وقتي كه موسي براي آزادي بني اسراييل آمد به مردم گفت كه؛ مي ترسم اين موسي دين شما را عوض كند، پيامبر هم خطاب به مشركين مرزبندي كرد و گفت: لكم دينكم ولي الدين.
وي افزود : در طول تاريخ با دو نوع دين روبرو بودهايم، دين اسارت آفرين و توجيه كننده زر و زور، ستم و استبداد و دين رهايي بخش كه انبيا براي آن آمده اند.
آقاجري با اشاره به اظهارات خود درسخنراني دانشگاه بهشتي مبني بر اين كه دين افيون و كاذب جهل و جهود، ظلم و ستم و سرمايه، نه تنها افيون ملت ها است بلكه افيون دو لت ها هم هست، گفت: در اين جملات دو نقد و تكمله بر سخنان ماركس زده ام، اول اين كه دين افيون توده هاست فقط در مورد اديان غير الهي، غير وحياني و ادياني است كه ابزار زر و زور در طول تاريخ بوده اند. دوم اين كه چنين دين افيوني، دين خادم زر و زور، نه تنها افيون مردم كه افيون دولت هم هست، يعني حكومت را هم از پا در آورد.
وي در توضيح اين مطلب گفت : به گواهي تاريخ يكي از پايه هاي سقوط ساسانيان، روحانيت ساساني و عملكرد آن بود، روحانيت قرون وسطي، رو حانيت شيعي صفوي نيز چنين بود .
آقاجري با بيان اين كه گفته ها جرم نيست، گفت : جملاتي كه از روي ادعانامه خواندم براي هر آدم منصف و بي غرضي كافي است تا بداند آنچه من مي گويم؛ درد دين حقيقي، اسلام محمدي و تشيع علوي نيست اما متاسفانه آنها گوششان بدهكار نيست.
آقاجري گفت : دروغگويان در اين چهار سال از زمان سخنراني در رسانه هاي وابسته به يك جناح بمباران تبليغاتي مي كنند، آن هم "تبليغات گوبلزي"، يعني دروغ را آن قدر تكرار ميكنند كه به حقيقت تبديل شود اما خوشبختانه اين سخنان را جز عده كمي باور نكرده اند.
وي افزود: من گفته ام كه اگر ديني ابزار قدرت و ثروت شود افيون مي شود، حقيقت ديني و حكومت ديني مخالف با خرد و آزادي نيست و ديني كه آزادي و علم را سركوب مي كند، ديني حقيقي نيست.
آقاجري تصريح كرد : اگر به خاطر نقد قدرت و ثروت و زر و زور كه ديني را تبديل به وسيله تزوير براي توجيه خود مي كند، محاكمه مي شوم، ازهم اكنون محكوميت خود را صادر مي كند اما باز هم تكرار مي كنم كه بنده با ديني كه به يك ابزار براي استبداد و استثمار تنزل يابد؛ مخالفم و از ديني حمايت ميكنم كه اسلام راستين است و پيامبرانش براي برپايي قسط آمده اند.
وي افزود : من طرفدار ديني هستم كه آزادي دروني، معنوي و اخلاقي و هم آزادي رهايي، سياسي, اجتماعي و اقتصادي مي دهد.
وي افزود: اگر به دليل تفكيك اسلام افيوني و اسلام رهايي بخش محكوم مي شوم، اين مطلب اولين بار نيست كه چنين جوابي گفته مي شود، مگر اين كه قاضي بگويد؛ چون آقاجري گفته است جرم است.
آقاجري متن كامل سخنراني خود را كه در هفته نامه" عصر ما" درج شده بود، در اختيار دادگاه قرار داد و گفت : من 5 سال است كه در مورد اين گفته هايم توضيح مي دهم اما باز هم تبليغ مي كنند كه فلاني بي دين است .
هاشم آقاجري در ادامه دفاعيات خود با اشاره به اينكه بسياري از آنهايي كه از من شكايت كرده اند و عضو خانواده هاي شهدا نيز هستند، عضو همين هيئت موتلفه هستند، افزود: در سال 76 و 77 مطبوعات زيادي در جامعه منتشر شد، هر چند كه در سال 79 به صورت فله اي تعطيل شد اما اكنون پس از پنج سال به جرم گزارش برخي خبرنگاران روزنامه هاي مختلف به دادگاه فراخوانده شدهام. بنده كه وقت نداشتم روزانه 30 الي 40 روزنامه را ورق بزنم و موارد خلاف آن را كشف كنم.
استاد گروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس در خصوص توهين به شوراي نگهبان كه در روزنامه آفتاب مورخ 19/11/78 چاپ شده بود، گفت: من در سخنراني دانشگاه شهيد بهشتي گفته ام كه برخي افراد شايد غرض هم نداشته باشند، در حالي كه در متن ادعانامه غرض و مرض با هم آورده شده است كه اين مورد به برداشت خبرنگار برمي گردد.
آقاجري سپس به قاضي اسلامي گفت: اين ايراد هم به شما وارد است كه چرا نميگذاريد خبرنگاران از ضبط صوت استفاده كنند؟ شما بايد به تفاوت بين انتقاد و تبليغ توجه كنيد، حق انتقاد و حق اعتراض براي همه شهروندان نسبت به نهادهاي قدرت چه بر اساس اسلام و چه بر اساس قانون اساسي پذيرفته شده است.
وي تصريح كرد: وقتي در مسجد كوفه فردي خطاب به حضرت علي (ع) ميگويد؛ تو كافر شده اي، حضرت علي (ع) نگفت كه وي را به جرم تبليغ عليه نظام به زندان ببريد، حال چگونه است كه مي بايد از باب انتقاد به شوراي نگهبان به زندان بروم. من در سخنراني خود گفته ام كه شوراي نگهبان در قبال مسئله انتخابات مي خواهد به وظيفه شرعي اش عمل كند اما عده اي رند سعي مي كنند از ديدگاه متشرعانه سوءاستفاده كنند. اين يك تحليل نسبت به رفتار شوراي نگهبان نسبت به كانديدهاي انتخابات است. اسلام و قانون اساسي اين حق را به من به عنوان يك شهروند داده است كه حتي به عاليترين مقام كشور نيز انتقاد كنم.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه انتقاد از يك فرد و يك نهاد نه تنها تبليغ عليه نظام نيست بلكه صرفا انتقاد از آن فرد است، تصريح كرد: در متن كيفر خواست چنين آمده است؛ دليل رد صلاحيتم، عدم التزام به اسلام و نظام است. من خوشبختم؛ به اسلامي كه نافي حقوق بشر است، التزام ندارم و اسلام برخي افراد را كه مبتني بر خشونت است، رد مي كنم. من به اسلامي معتقدم كه مخالف خشونت و داراي استقلال و آزادي باشد و اگر دليل رد صلاحيت من نيز چنين بود، به آن افتخار مي كنم. اگر كسي بگويد به اين دلايل نامسلماني، با كمال خشنودي مي گويم؛ بله كافرم.
آقاجري با اشاره به اينكه من به اسلام پيامبر و حضرت علي (ع) كه اسلام مدافع انسان است، معتقدم، افزود: من عادت ندارم كه در سخنراني ها و مصاحبه هاي خود از فرد و گروه خاصي نام ببرم اما ناچارم از آقاي عسگر اولادي كه در طي اين دو سال در روزنامه رسالت عليه من موضع گرفت و تبليغ كرد، نام ببرم.
استاد گروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس در خصوص اين مورد اتهامي كه آمده؛ آمريكا را دشمن نظام اسلامي نمي دانم، گفت: جناب آقاي اسلامي! شما اگر به جمله اي از بنده كه در روز 13 آبان در دانشگاه شهيد بهشتي برخورديد كه من گفته باشم؛ آمريكا دشمن نظام اسلامي ما نيست، حكم اعدام خود را چشم بسته امضا مي كنم. به فرض اگر شبهه را بالا بگيريم و كسي بگويد كه؛ آمريكا دشمن نظام جمهوري اسلامي نيست، آيا مجرم است؟چرا در اين كشور هر اظهار نظري از طرف جناح مخالف تشويش اذهان خطاب مي شود و با اين عنوان قلم ها شكسته و زبان ها بريده مي شود.
قاضي اسلامي نيز گفت: ما نمي خواهيم اعتقادات شما را نسبت به آمريكا بدانيم بلكه فقط بگوييد چرا چنين سخني را گفته ايد؟
آقاجري گفت: رابطه با آمريكا يك بحث سياسي است و بايد در اين جهت بر اساس منافع ملي تصميم گيري كرد. اگر با آمريكا رابطه برقرار كنيم نه معجزه اي رخ مي دهد و نه اگر اين رابطه برقرار شود جرم و گناهي مرتكب شده ايم. چون رابطه با آمريكا جزو اصول دين نيست. من گفته ام كه عده اي سعي مي كنند با منطق فرافكني و بزرگ كردن خطر خارجي، مسائل داخلي را تحت تاثير قراردهند. در زمان جنگ عده اي در خصوص جنگ عليه امام موضع ميگرفتند، امام هيچگاه نگفت كه اينها مزدورند و بايد محاكمه شوند، اين گونه اتهامات يا يابنده است يا سازنده.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در خصوص مورد اتهامي" آپارتايد سياسي" كه در روزنامه عصر آزادگان مورخ 26/11/78 چاپ شده بود، گفت: اعمال ابزار" آپارتايد سياسي" اصلا متعلق به بنده نيست بلكه آن را به نقل از ديگران بيان كردم، بنده ساختار جمهوري اسلامي را مخالف دموكراسي ندانسته ام بلكه گفته ام كه عده اي ديدگاه غيرساختاري دارند.
آقاجري در مورد اتهام به تمسخرگرفتن" تقليد" گفت: متاسفانه نماينده مدعيالعموم يكجا مرا به جرم انكار تقليد، اجتهاد و مرجعيت و در جايي ديگر به جهت دفاع از موضع علماي اخباري صفويه كه تقليد را حرام مي دانستند، محكوم ميكند. بنده در سخنراني خود گفتهام كه در اواخر دوره صفويه تاييد نشود، اخباريها از خرد فاصله گرفتند و به حربه تكفير و زور و سرنيزه متوسل شدند و منظور من در باب" تقليد" ؛ نظام جمهوري اسلامي نبود بلكه دوره جمهوري اسلامي بود.
استاد گروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس با اشاره به اينكه متاسفانه گروهي از روحانيون و غير روحانيون در مقابل اظهارات طرف مقابل خود به حربه زندان متوسل مي شوند، اظهار داشت: عمده كار بنده كشف سر بود. عدالت نيز چنين حكم مي كند كه اگر كسي مخالف نظر ما را دارد، بر اساس برهان و استدلال قانعش كنيم.
آقاجري تاكيد كرد: من در همين جا به آقاياني كه در اين دو سال بدترين ظلم ها را عليه من كردند، اعلام مي كنم كه؛ فيلم مناظره مرا با آنها پخش كنيد اما مطمئنم كه اين كار را نميكنند، چون از مباحثه رو در رو كم مي آورند.
وي ادعا كرد: رييس حزب دسته راستي كشور وقتي در دانشگاه شهيد بهشتي در مناظره با بنده كم آورد با توسل به زور عليه من پرونده سازي كرد و مرا به زندان فرستاد، من در همين جا اعلام ميكنم؛ آقاي مصباح يزدي! اگر استدلال و برهان داري و اگر به قضاوت خدا و مردم معتقدي، بيا درتلويزيون با هم مناظره كنيم يا مناظره كن يا مباهله.
آقاجري در مورد اتهام نسبت دادن نظام جمهوري اسلامي به يك نظام مستبد گفت: من چنين چيزي را قبول ندارم من اصلا در آن سخنراني با نظام جمهوري اسلامي كاري نداشتم. در سال 78 زماني كه هنوز اصلاحات به بنبست نرسيده بود و من نيز خود يك اصلاح طلب بودم و نظام از درون قابل اصلاح بود، چگونه ممكن است كه من در آن زمان نظام جمهوري اسلامي را يك نظام مستبد معرفي كنم، اگر من در زمان پس از وقوع قتل هاي زنجيره اي، سعيد امامي كه مقصر اصلي آن جريان بود را نقد مي كردم، يعني كل نظام جمهوري اسلامي را نقد كرده ام؟
هاشم آقاجري در خصوص مورد اتهامي توهين به مجلس خبرگان كه در روزنامه مشاركت مورخ 26/10/78 چاپ شده بود، گفت: من در سخنراني دانشگاه شهيد بهشتي نقش مجلس خبرگان را بيان كردم و گفتم كه مجلس خبرگان بايد يك نهاد فراجناحي باشد، من از نظر جامعه شناسي حقوقي اعلام ميكنم كه اگر قانوني بخواهد قانونيت پيدا كند؛ بايد پروسه دموكراتيك را از طريق انتخابات آزاد به قانونگذاري تبديل كند، قانون استبداد قابل اطاعت نيست.
رييس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران گفت: اما شما گفته ايد كه مجلس اين قانون را تاييد كرده است.
آقاجري در پاسخ گفت: چرا امام آن زمان گفتند كه؛ قانوني كه نظام ستم شاهي تصويب كرده است، قابل قبول نيست. بخاطر اين بود كه اراده مردم پشت اين قانون نبود، بنده آنچه را كه نماينده مدعي العموم كه در متن ادعانامه خود آورده است، قبول ندارم و آن را به هيچ وجه تبليغ عليه نظام نمي دانم، من در آن سخنراني به گروه خاصي اشاره نكرده ام بلكه فقط يك بحث جامعه شناسي كردم .
استاد گروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس اظهار داشت: اگر نماينده دادستان و هيات موتلفه اسلامي يك كلمه را پيدا كردند كه بنده در آن به قانونگذارتوهين كرده باشم، حتما آنرا در اين ادعانامه مي آوردند، بنابراين اگر چنين كاري را نكرده اند؛ چنين چيزي واقعيت ندارد.
قاضي اسلامي خطاب به آقاجري گفت: وقتي شما كلمه قانون را به زبان مي آوريد، مجلس و شوراي نگهبان به اذهان متبادر مي شود.
آقاجري نيز در پاسخ گفت: من در بافت تئوريك در مورد قانون بحث ميكنم، به صرف اينكه قانونگذار قانوني را تصويب كند؛ قانون نيست. قانون زماني قانونيت مي يابد كه اراده عمومي مردم آنرا به تصويب رسانده باشد.
وي در خصوص بخشي از متن كيفر خواست كه در آن آمده است؛ آقاجري مجلس خبرگان را در نشستهاي اخير خود به يك نهاد حمايتي، جناحي و سياسي تقليل داده است، گفت: آيا اين تبليغ عليه نظام است يا انتقاد به يك رفتار در نظام جمهوري اسلامي؟ با اين وضع آيا مي توان دم از آزادي بيان زد؟ جمهوري اسلامي ادعايش اين است كه حكومت علوي است، آيا زماني كه پيامبر خواست تقسيم غنائم كند، فردي كه رو به پيامبر گفت؛ اي پيامبر (ص) تو عدالت را رعايت نكردي، پيامبر او را به زندان فرستاد و گفت كه تو كافر هستي؟! نه اين گونه نيست، بلكه پيامبر آن فرد را نصيحت كرد و وي را به عدالت فراخواند.
وي افزود: درآستانه مجلس ششم مجلس خبرگان عليه جناح اصلاح طلب موضع گيري كرد كه من در قبال آن انتقاد كردم، مجلس خبرگان نبايد وارد مسائل سياسي شود.
استاد دانشگاه تربيت مدرس در ادامه دفاحيه خود در رد اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويق اذهان عمومي گفت: در متن قانون و تفاسير آن در مورد اين اتهام آمده است؛ اول اينكه مطالب بايد نشر يافته باشد، دوم اينكه دروغ باشد و سوم اينكه با قصد و نيت تشويش اذهان، آن مطلب دروغ را چاپ كرده باشند، در سخنان من هيچ يك از اجزاي نشر اكاذيب و قصد تشويش وجود ندارد.
اولين مورد از موارد اتهامي نشر اكاذيب مربوطه به مطلبي در روزنامه مشاركت مورخ 28/1/79 بود كه در آن از قول آقاجري آمده است؛ امروز متاسفانه از حادثه عاشورا به عنوان منبعي براي توجيه اقدامات خشونت آميز، سركوب و بعضا تروريستي استفاده مي شود كه با روح عاشوراي حسيني در تعارض است.
امروز گروهي با ادعاي پيروي از ولايت فقيه مي خواهند با زور مقابل مردم بايستند، اين گروه عاشورا را وسيله اي براي توجه اقدامات سركوبي ضد اصلاحات خود قرار داده است، البته اين گروهها دچار تناقض نيز هستند.
آقاجري با بيان اينكه در ادعانامه تناقض مورد اشاره من مطرح نشده است، گفت: تناقض اين است كه كساني كه اين اقدامات را انجام مي دهند، ولايت فقيه را نيز قبول دارند، در اين تناقض وجود دارد، چون ولايت فقيه شخص اول مملكت است و كساني كه آن را قبول دارند، نبايد در خارج از قانون دست به ترور بزنند.
وي با ادعاي اينكه كساني كه قتل هاي زنجيره اي و ترور حجاريان را انجام دادند، كار خود را" عاشورايي" اعلام كردند، گفت: اين افراد در منطق خود دچار تناقض هستند، چرا كه عاشورا منطق خشونت نيست بلكه قرباني خشونت است، چگونه مي شود كه در منطق گروهي، جاي جلاد و شهيد و جاي خشونتگر و قرباني خشونت عوض مي شود؟
در اين لحظه قاضي اسلامي گفت: ايراد اين جاست كه گروههايي كه از آن صحبت مي كنيد، بخشي از گروه سياسي حاكم است.
آقاجري گفت: گروههايي كه مي گويند؛ ولايت فقيه را قبول داريم اما حجاريان را ترور مي كنند، دچار تناقض هستند، چرا كه وقتي كسي نظامي را قبول دارد نبايد به خارج از ساختار آن و مستقيما اقدام به كاري كند.
من اين منطق را نقد مي كنم و مي گويم با" ولايت فقيه" هم در تناقض است؛ دادستان اين نقد را نمي بيند اما اينكه گفته ام" كساني آن را قبول دارند"، " كساني" را مساوي با "جمهوري اسلامي" مي داند.
وي با اشاره به حضور عده اي از نيروهاي موسوم به حزب الله در مقابل دادگاه گفت: وقتي در جلسه گذشته خواهر من يك كلمه حرف زد، شما تهديد به بازداشت و اخراج از جلسه كرديد اما امروز در همين راهروي جنب دادگاه، عده اي بنده را به هر چيزي متهم كردند و كسي چيزي نگفت.
آقاجري افزود: گروهي امروز فحاشي كردند و هر چيزي كه مي توانستند از جمله؛ منافق، كافر و مرتد به من نسبت دادند، اگر من بگويم منطق اين افراد با عاشورا نمي خواند، آيا تبليغ عليه نظام كرده ام.
وي تصريح كرد: من در مورد نظام حرفي نزده ام بلكه در مورد يك گروه حرف زده ام كه اگر به آن گروه توهين كرده ام از من شكايت كند.
آقاجري سوال كرد: چرا وقتي در مورد گروهي حرف مي زنيم، به حاي آن گروه نماينده مدعي العموم شاكي مي شود؟ چرا وقتي منظور آشكار من گروههايي هستند كه مخالفان را ترور مي كنند، آن را مساوي نظام مي دانيد؟
استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس درباره اظهارات ديگري كه طي آن دادگاه ويژه روحانيت را غير قانوني دانسته و به موجب آن به نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي متهم شده بود، گفت: من گفته ام چيزي به نام دادگاه ويژه روحانيت در قانون اساسي وجود ندارد. آيا اين كذب است؟ هر بخشنامه اي كه صادر شده باشد؛ اگر پروسه قانوني خود را طي نكند؛ تبديل به قانون اساسي نمي شود.
وي در پاسخ به قاضي اسلامي كه گفت؛ دادگاه ويژه روحانيت در قانون عادي وجود دارد، گفت: من گفتهام؛ اين دادگاه در قانون اساسي نيامده است و اين يك حقيقت است.
عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در مورد بخش سوم اتهام نشر اكاذيب كه مربوط به سخنراني درج شده خود در مورخ 12/7/78 در روزنامه آريا است، گفت: برداشت مدعي العموم اين است كه من گفتهام امام (ره) پس از رسيدن به قدرت، ولايت مطلقه فقيه را مطرح كرده است، در حاليكه من گفته ام ولايت مطلقه فقيه در سال 66مطرح شده است، در اين تاريخ كه نزديك به 10 سال از انقلاب گذشته است و قدرت امام (ره) تثبيت شده است، ديگر احتياجي به آن نداشت.
وي افزود: يا كسي كه متن ادعانامه را نوشته است كاملا از مسائل بي اطلاع است يا اطلاع دارد و تجاهل كرده است، در سال 66 وقتي مشكلاتي در كار دولت پيش آمد و نتوانستند قانون كار، قانون تعاوني ها و برخي زمين ها را تصويب كنند، امام بحث ولايت مطلقه فقيه رامطرح كردند. ايشان گفتند؛" ولايت مطلقه فقيه" اين حق را دارد كه آنجا كه مصالح عمومي ايجاب مي كند از احكام فرعيه شرعيه بگذرند و آن را به تصويب برساند.
وي افزود: وقتي اين مساله با اين ابعاد مطرح شد، گرايشهاي سنتي حوزه موضع گيري كردند. اما امام مطرح كردند كه؛ ولايت فقيه حاكم، بر فقه ولايت دارد. يعني اينكه ولي فقيه حاكم بر دولت اسلامي، بر فقه ولايت دارد و آنجا كه لازم باشد مي تواند رفتن به حج و حتي نماز و روزه را تعطيل كند.
آقاجري بيان اينكه مدعي العموم معتقد است كه؛ ولايت مطلقه فقيه در سال 49 توسط امام (ره) مطرح شده است، گفت: در بحث ولايت فقيه مطرح شده در سال 49 صحبتي از ولايت مطلقه نشده است، نسبت ولايت مطلقه فقيه با ولايت فقيه بحث اجمال و تفصيل است، يعني امام بحثي را كه در سال 49 مجمل گفته بودند؛ در سال 66 مفصل بيان كردند كه براي خيلي ها قابل تصور نبود.
وي افزود: بحث امام (ره) اين است كه فقيه، علاوه بر افتاء و قضاء، حق حكومت هم دارد و براي اثبات آن مي گويند؛ همان طور كه پيامبر علاوه بر تشريع و قضا، حق حكومت هم داشت پس فقيه هم مي تواند همان اختيارات را داشته باشد.
وي تصريح كرد: سطح بحث امام در سال 49 در حد اثبات اصل حكومت در عصر غيبت است نه اينكه در حكومت، ولايت فقيه چقدر اختيارات دارد. اما در سال 66 به دليل مشكلاتي كه به وجود آمد و تجربه اي كه نظام در طول 10 سال كسب كرده بود، منجر به اين شد كه امام نظريه مجمل خود را به ولايت مطلقه فقيه بسط بدهند.
دكتر آقاجري در مورد بخش پنجم مورد اتهامي نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي در خصوص مطلبي به نقل از وي در روزنامه مشاركت مورخ 28/1/79 توضيح داد.
مدعي العموم از اظهارات آقاجري در اين تاريخ چنين برداشت كرده بود كه؛ قوه قضائيه مطبوعات را به اين دليل توقيف كرده است كه مافياي قدرت به سهولت به كودتاي پارلماني خود جامه عمل بپوشاند و مجلس ششم تشكيل نشود.
آقاجري در دفاع از خود گفت: در اين سخنراني بنده رفتار يك جناح را در انتخابات عليه جناح ديگر تحليل كرده ام، در همان زمان وقتي اصلاح طلبان در مجلس ششم پيروز شدند؛ محافظه كاران آن را كودتاي پارلماني ناميدند. تحليل من اين بود كه كساني كه به دنبال برگزار نشدن مجلس ششم بودند به نوعي خودشان دنبال ضد كودتا بوده اند و يكي از ابزارها براي ضد كودتا اين است كه تلاش كنند اصلاح طلبان را از ابزار مطبوعات منقطع كنند تا آنها نتوانند در انتخابات راي مردم را كسب كنند.
وي افزود: اين حرف را بنده در تاريخ 28/1/79 گفته ام اما تعطيلي فله اي مطبوعات در ارديبهشت آن سال است، بنابراين اظهارات من هيچ ربطي به آن حركت ضد مطبوعاتي نداشت. اما اگر من تحليل كرده ام و يك ماه بعد آن تحليل به وقوع پيوسته است، اين گناه من نيست.
آقاجري تصريح كرد: اظهارات من به هيچ وجه عليه قوه قضائيه يا نظام نيست بلكه تحليل رفتار سياسي يك جناح است.
صالح نيكبخت در ادامه جلسه دادگاه سيد هاشم آقاجري پس از طرح ايرادات شكلي به جلسه دادگاه وارد ماهيت پرونده شد و گفت: طبق نظر شعبات 20 و 27 ديوان عالي كشور حداقل بايد نظر 7 تن از مراجع عظام در خصوص مورد اتهامي ارتداد و سب النبي كسب شود.
وي تصريح كرد: ما در جلسه 27/2/82 در اجراي نظر شعبه 27 ديوان عالي كشور تقاضا كرديم، نظرات آيات عظام در خصوص ارتداد و سب النبي كسب شود كه با توجه به حذف اين اتهامات موردي، براي كسب نظر آن علما ديگر لازم نيست، بنابراين به استناد ماده 193 قانون آئين دادرسي كيفري و با توجه به نظرات ارائه شده به دادگاه تقاضا دارم نظرات آقايان مورد لحاظ قرار گيرد.
وكيل هاشم آقاجري اظهار داشت: در خصوص ماهيت دعوي بايد بگويم كه با توجه به اينكه در خصوص مورد اتهامي نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي هيچ شاكي خصوصي از موكلم شكايت نكرده است و با عنايت به اينكه اساساً شرايط بزه در اينجا موجود نميباشد و براي تحقق اين بزه بايد متهم با قصد و نيت قبلي و با علم به كذب بودن مطالب آن را به قصد تشويش اذهان عمومي بيان كند و علاوه بر اين مسائل، نشر اكاذيب در مقدمه ماده 698 قانون مجازات اسلامي احصا شده كه عبارتند از؛ نامه، شكوائيه، مراسلات، عرايض يا گزارشات، توزيع اوراق چاپي يا خطي با امضا يا بدون امضا كه موكل بنده در اين مورد چنين كاري نكرده است و مطالب مستند نماينده محترم دادستان تهران قرار گرفته است كه هيچ يك از اينها نميباشد، تحقق بزه، نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي، صرف نظر از فقدان شاكي خصوصي و توجهاً به ماده 727 قانون مجازات اسلامي، وارد نميباشد و اينجانب و موكلم خود را فارغ از پاسخگويي بيشتر ميدانيم.
نيكبخت در ادامه به مفاد ماده 500 قانون مجازات اسلامي اشاره كرد و گفت: در متن ادعانامه نماينده محترم مدعيالعموم در هيچ كجا قيد نشده كه موكلم به نفع گروه يا سازمان خاصي صحبت كرده باشد. در مبحث تبليغ هم بايد بگويم كه متأسفانه چنانچه هميشه اين موضوع خلاف واقع مطرح شده و هرگاه از مقام يا نهادي انتقاد ميشود، اولاً آن مقام يا نهاد خود را كل نظام جمهوري اسلامي محسوب ميكند كه بايد به عنوان يك شهروند عرض كنم كه اين كار جفا به نظام است، زيرا هيچ كس جز معصومين مصون از خطا و اشتباه نيستند، ثانياً نظام جمهوري اسلامي نه هيچ يك از اينهاست و نه كسي ميتواند ادعا كند كه عين نظام است.
وكيل آقاجري با اشاره به اينكه هيچ يك از عبارات منتسب به موكلم كه به صورت گزينشي و بريده بريده از سوي خبرنگاران آورده شده را تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي نميدانم، گفت: نقد ديدگاه سياسي و اظهار عقيده كه جرم نيست. همانطور كه آقاي دكتر آقاجري نيز در باب توهين گفتند؛ توهين بايد قصديه باشد و نميتوان كسي را بدون اينكه قصدي داشته باشد، محكوم كرد. اساساً در جرم توهين مخاطب و موضوع توهين بايد مشخص باشد.
وي افزود: اساس سخن دكتر آقاجري اين بوده كه ايشان بعضي از برداشتها, تفصيلها و نظرات خاص در مورد دين آن هم در طول دوران تاريخي دين اسلام يعني از دوران بعثت پيامبر (ص) تاكنون را مورد نقد قرار داده و اعلام كرده است كه اسلام ذاتي همان است كه در قرآن و سنت وجود دارد و پيامبر مبشر آن بوده و رسالت تبليغ آن را داشته است.
نيكبخت با اشاره به اينكه اگر در ظاهر كلمات توهين وجود نداشته باشد, نميتوان آن را حمل بر قصد متهم به توهين عنوان كرد, اظهار داشت: موكلم برخي از سخنان خود را به نقل از دكتر شريعتي بيان كرده است. توهين بايد ظاهرش حاكي از توهين باشد, جملاتي مانند مگر مردم ميمون هستند كه بخواهند تقليد كنند, نه انشايي است و نه مخاطب آن مشخص است و نه به صداقت موضوع خاصي را تحقير كرده است.
وكيل هاشم آقاجري گفت: دكتر آقاجري در نامهاي كه مورخ 8 تيرماه سال 81 قبل از شكايت نماينده مدعيالعموم در همدان به رياست قبلي مجلس شوراي اسلامي تقديم كرده بود، به صراحت اعلام داشت كه من قصد توهين به علما را نداشتم بلكه اساساً من خود در فروعات دين تقليد ميكنم, بنابراين نميتوان به خود توهين كنم.
نيكبخت تصريح كرد: آيتالله منتظري هم در خصوص اتهام سبالنبي موكلم اظهار داشتهاند كه سخنراني موكلم اهانت به رسول خدا و ائمه اطهار نيست. همچنين آيتالله صانعي نيز اظهار داشتهاند كه در اين سخنراني توهين به مقدسات وجود ندارد, بلكه هرگونه جو سازي در اين مورد توهين به مقدسات تلقي ميشود.
وكيل هاشم آقاجري در مقام پاسخ به مورد اتهامي آقاجري مبني بر اينكه مگر مردم ميمون هستند كه تقليد كنند, گفت: اين جمله, يك جمله استفهامي است و انكار امر از آن بر ميآيد. دكتر شريعتي نيز بارها به بحث تقليد كوركورانه اشاره كردهاند و حق اسلام نيز تقليد كوركورانه و مقلدان آن را نيز به حمار تشبيه كرده است، بنابراين سئوالي بودن جمله از مصاديق جرم توهين نميباشد.
نيكبخت در پايان اظهار داشت: پاسخ به تك تك اتهامات منعكس شده در ادعانامه مدعيالعموم از منظر حقوقي نياز به زمان ديگري دارد, اينجانب دفاعيات خود را به عنوان لايحه دفاعيه تقديم دادگاه خواهم كرد.
به گزارش خبرنگار" ايلنا", هاشم آقاجري نيز ضمن اعتراض به جوابيه روابط عمومي دادگستري تهران در خصوص اظهارات همسرش" زهرا بهنودي" گفت: به من اعلام شد كه بايد لايحه دفاعيه خود را ظرف مدت سه روز براي درج در پرونده بفرستم كه من گمان كردم كه جلسه دادگاه از اين به بعد به صورت غيرعلني برگزار خواهد شد، متاسفانه روابط عمومي من و خانواده بنده را مورد هتاكي قرار داده است.
استاد گروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس افزود: اگر من به جرم اعتقادات خود محاكمه و زنداني شدهام, پس يك زنداني عقيدتي هستم كه دستمايهاي براي مسائل سياسي شد, بنابراين يك زنداني سياسي نيز هستم. اگر من يك متهم عقيدتي هستم, اين دادگاه به كارشناس احتياج دارد اما اگر يك متهم سياسي هستم, وجود هيات منصفه در دادگاه ضرورت دارد.
وي سپس خطاب به قاضي اسلامي گفت: روزنامههاي همشهري و كيهان حكم مرا با توجه به اينكه هنوز حكمي ابلاغ نشده است 5 تا 8 سال زندان درج كردهاند, بنابراين اين پروژه سياسي همچنان ادامه دارد، چون نيازي نبود كه دو اتهام جديد در پرونده بنده ثبت شود.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در پايان ضمن تشكر از حاضرين در جلسه و اساتيد دانشگاهها گفت: من از همه آزاديخواهان و روزنامهنگاران داخلي و خارجي كه در اين دو سال زندان من متحمل زحماتي شدند، تشكر ميكنم.
در پايان اين جلسه نيز قاضي اسلامي ختم جلسه را اعلام و اظهار داشت: حكم ظرف مهلت قانوني و پس از وصول لايحه تكميلي وكيل متهم اعلام خواهد شد.
حاشيه جلسه علني دادگاه سيد هاشم آقاجري؛
در حاشيه برگزاري جلسه دادگاه دكتر سيد هاشم آقاجري, حدود 30 نفر از افرادي كه خود را" امت حزبالله" معرفي ميكردند, از ساعت 8:50 دقيقه در مقابل درب اصلي دادسراي عمومي و انقلاب تهران تجمع كردند.
به گزارش" ايلنا", اين عده پلاكاردهايي در دست داشتند كه در آن خواستار اشد مجازات براي توهين كننده به مقدسات و مراجع تقليد، شده بودند.
- تجمع كنندگان شعار ميدانند؛ مرگ بر منافق, مرگ بر ضد ولايت فقيه, حزبالله بيدار است، از منافق بيزار است و آقاجري حيا كن، انقلاب را رها كن.
- اين عده كه تعداد آنها به همراه تماشاچيان خياباني به 50 تا 60 نفر ميرسيد, توانستند بدون هيچ مشكلي در سالن برگزاري دادگاه در طبقه سوم دادسراي عمومي و انقلاب تهران حضور يابند.
- مدير روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران در پاسخ به سئوال خبرنگاران در مورد حضور اين افراد در مقابل دادگاه گفت: ساختمان دادسرا چند در دارد و ممكن است اين افراد از درهاي ديگر ساختمان وارد شده باشند.
وي افزود: ما هم اسم و رسم آنها را نداريم كه بدانيم افراد عادي هستند يا نه، ضمن اينكه مگر از حضور كساني كه در اين جلسه علني هستند, ممانعت شده است كه از حضور آنها هم جلوگيري شود؟
- خانواده دكترآقاجري به حضور اين افراد اعتراض داشتند كه باعث ايجاد درگيريهايي شد اما از حضور خبرنگاران در اين صحنهها جلوگيري به عمل آمد.
- براساس اين گزارش, هنگام ورود دكتر آقاجري در ساعت 8:50 به دادگاه شعارهاي تجمع كنندگان بالا گرفت كه همزمان با آن طرفداران آقاجري نيز كف ميزدند.
- تعدادي از فعالان سياسي از جمله؛ دكتر يزدي, تاجزاده, علويتبار, محسن كديور, محمد توسلي, محمد بستهنگار, عرب سرخي, مهندس ميرخاني و دو نفر از همكاران آقاجري در دانشگاه به نامهاي دكتر اكبري و دكتر زرگر نژاد در دادگاه حضور داشتند.
- مادر, خواهر و دو دختر آقاجري نيز در جلسه امروز دادگاه شركت داشتند.
- آقاجري هنگام ورود به دادگاه با اشاره به حضور تجمع كنندگان در سالن, خطاب به خانوادهاش كه نسبت به اين موضوع معترض بودند، گفت: شما ناراحت نشويد, اينها كارشان همين است.
- قاضي اسلامي پس از ورود به جلسه دادگاه به مسوولان حراست اعلام كرد كه مسووليت نظم بيرون دادگاه با وي نيست و در صورت ايجاد سر و صدا در بيرون دادگاه, جلسه را ترك خواهد كرد.
- دادگاه از ساعت 10:15 تا 15:15 دقيقه طول كشيد.
- عكاسان مطبوعات و خبرگزاريها از ساعت 13:30 دقيقه توانستند به نوبت در دادگاه حضور يابند و عكس بگيرند.
- هاشم آقاجري در پايان جلسه دادگاه در جمع خبرنگاران گفت: از همه خبرنگاران تشكر ميكنم و از اينكه اجازه ضبط مكالمات جلسه دادگاه به آنها داده نشد, از طرف دادگاه از همه خبرنگاران محترم عذرخواهي ميكنم.
حال خود قضاوت کنيد.
/مشروح دادگاه سيد هاشم آقاجری/
سلام
نمی دونم سيد هاشم آقاجری رو می شناسيد، کتاب ها، مقالات و سخنرانی هاشو خونديد و شنيديد يا نه ، اما به طور خيلی خلاصه براتون معرفيش می کنم. سيد هاشم آقاجری عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، متولد 1337 ، استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس و جانباز جنگ تحميلی.
وی به خاطر سخنرانی در تالار معلم دانشگاه همدان دستگير و روانه زندان شد و سپس در دادگاه همدان به اعدام محکوم شد که با توجه به فشار مطبوعات و رسانه های داخلی و خارجی قابل اجرا نشد و پس از طی مراحل تجديد نظر و ديوان عالی کشور به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران به رياست قاضی اسلامی ارجاع شد تا تحت رسيدگی قرار گيرد.
ديروز هم دومين جلسه دادگاهش هم برگزار شد. اين دادگاه از ساعت 10 صبح شروع و تا ساعت 5 عصر ادامه داشت. منم به عنوان خبرنگار "ايلنا" در اين جلسه دادگاه حضور داشتم که گزارش زير نيز نتيجه 7 ساعت قرائت کيفرخواست و دفاعيات هاشم آقاجری است که اميدوارم با توجه به طولانی بودن متن خسته نشيد، البته به نظر من اين دادگاه از اون دادگاه هاييه که بعد از 50 سال بچه هامون در کتابای تاريخ خواهند خواند.
حال شما خود قضاوت کنيد که آقاجری آيا واقعاً حکمش اعدام بود يا ...
متن کامل گزارش دادگاه به اين شرح است:
به گزارش خبرنگار "ايلنا" در ابتداي اين جلسه كه از ساعت 10 روز گذشته با تلاوت آياتي از قرآن مجيد رسميت يافت، قاضي اسلامي؛ مسوول رسيدگي به پرونده سيد هاشم آقاجري با اشاره به اينكه همگي ما در حيطه كاري خود به نوعي قاضي هستيم و بايد در برابر خداوند متعال پاسخگو باشيم، گفت: امروز موج خطرناكي كه ميرود تمام بنيانهاي اجتماعي جامعه را بهم بريزد، شكستن قداست قاضي است. آنهايي كه ميدانند، بيشتر بدانند، و آنهايي كه نميدانند، بدانند كه شخصي كه در اين جايگاه بزرگ و با قداست نشسته، احترامش واجب است، اگر كسي بخواهد به قداست قاضي به طور غير قانوني خدشه وار كند، بايد در درگاه خداوند متعال پاسخگو باشد.
وي افزود: با اشاره به اينكه قصد من رسيدگي قضايي به اين پرونده است، تصريح كرد: والله اين پرونده براي من هيچ فرقي با پروندههاي ديگر ندارد، من در اين جا اول خودم و سپس حضار و خبرنگاران را به رعايت تقوا و امانتداري و انتشار اخبار صحيح و آنچه كه در دادگاه اتفاق افتاده دعوت ميكنم.
در ادامه اين جلسه قاضي محمد اسلامي، قسمتهايي از سخنراني آقاجري در تالار معلم همدان، را قرائت كرد و از آقاجري خواست تا موارد ابهامي پاسخ لازم را دهد.
اسلامي در اين خصوص گفت: برخي افراد مغرض سخناني مطرح كردند كه آقاجري تنها به دليل ايراد يك سخنراني در زندان است، اين در حالي است كه مدعيالعموم مدعي است كه آقاجري در اين سخنرانيها الفاظي به كار برده كه مجموعا مقدسات مذهبي را جريحهدار كرده است.
قاضي اسلامي با اشاره به قسمتي از سخنراني آقاجري مبني بر اينكه "نحوه خروج از بحران و توسعهنيافتگي در ايران چيست و چگونه ميتوانيم از بنبست توسعه نيافتگي نجات پيدا كنيم؟ خطاب به آقاجري گفت: شما بايد اول اين ابهام را مشخص كنيد كه تمام مواردي كه به پاپ و مسيحيت و فجايع آن زمان اشاره كردهايد، در كجاي اسلام است؟ شما بايد توضيح دهيد كه چگونه فساد جنسي در حوزه و روحانيت نيز تسري يافته است؟
رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران تصريح كرد: شما در جايي ديگر از سخنراني خود گفتهايد "تمام آموزههاي ديني را دستگاه سنتي و رسمي مذهب يعني فقها، مراجع تقليد و حوزههاي علمي ارايه كردهاند، آموزههايي كه گرد گرفته، سياه و تاريك و عتقيقهاند كه بايد نقادي شده و دور ريخته شود"، شما بايد توضيح دهيد كه بر چه مبنايي زحماتي كه در طول 1400 سال پيش علما انجام دادهاند، بايد نقادي شده و دور ريخته شود؟
سيد هاشم آقاجري نيز در مقام دفاع از موارد اتهامي خود گفت: من هرگز نگفتهام كه 1400 سال را بايد دور ريخت. عالم اسلامي در شيعه به خصوص شيعه دوازده امامي، آن هم طرفدار ولايت فقيه و بالاخص حوزه علميه قم خلاصه نميشود، نبايد عالم اسلامي را به اين حد محدود كرد. دكتر شريعتي در زمان خود با يك قرائت عوام زده سنتگرا مواجه بود.
وي افزود: اساساً اسلام به عنوان يك آئين وحياني ظهور كرده است كه هر نسلي بايد خود را مخاطب آن قرار دهد. امروز ما بهتر از هر نسل ديگري ميتوانيم اسلام را بفهميم. اين نظر من نيست بلكه نظر شهيد مطهري نيز هست. مطهري ميگويد؛ هر انساني بايد به اندازه درك خود در قرآن تدبر كند.
آقاجري تصريح كرد: برخيها تعابير غلطي از اسلام دارند، مثلاً ميگويند هر كسي هر گناهي انجام دهد اگر قطرهاي براي امام حسين (ع) اشك بريزد، گناهانش بخشيده ميشود. اين آموزهها، آموزههايي است كه توسط علماي ما نظير؛ دكتر شريعتي، شهيد بهشتي، شهيد مطهري، شهيد طالقاني و در رأس همه آنها بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران آنها را نقد كرده و دور ريختهاند. هنگامي كه اين آموزههاي خرافي دور ريخته شده، انقلاب اسلامي ما شكل گرفت.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه ذات و گوهر اسلام و مسيحيت يكي است، گفت: من در سخنراني همدان در مورد تاريخ اسلام و مسيحيت صحبت كردم نه ذات آنها. آموزههاي ديني مورد اشاره من در آن سخنراني احكام شرعي نبود بلكه برداشت و نظرياتي عدهاي بود كه در مورد مفاهيمي مانند امامت، شفاعت و غيبت ديدگاههايي داشتند، كه شريعتي نيز آنها را نقد كرده بود. اسلامي ذاتي، قرآن و عترت است، قرآن در هيچ فردي خلاصه نميشود.
وي در ادامه با اشاره به اينكه سنت با سنتگرايي متفاوت است، تصريح كرد: سنت يك واقعيت است اما سنتگرايي يعني مطلق كردن سنت و مخالفت با هرگونه تحول است. پروتستانتيسم اسلامي يعني نقادي واقعيتهاي علمي كه در جامعه به نام اسلام وجود دارد. اگر كسي از صحبتهاي من برداشت غلطي كرده است، مقصر خود اوست نه من.
قاضي اسلامي با اشاره به اينكه آقاجري در سخنراني همدان خود از اسلام سنتي ياد كرده اما هيچ تعريفي از اسلامي ذاتي مورد نظر خود ارايه نداده است، خواستار توضيحاتي بيشتر متهم در خصوص مشخصات اسلام سنتي شد.
رييس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران با اشاره به قسمت ديگري از سخنراني دكتر آقاجري مبني بر اينكه "فهم اين روحانيون دستگاه سنتي ربطي به اسلام ندارد و فهم آنها براي ما حجت نيست، همانگونه كه آنها حق داشتهاند قرآن بخوانند ما هم حق داريم قرآن بخوانيم"، در ادامه با اشاره به اينكه شما در صحبتهايتان فهمكنندگان دين سنتي را با اعراب جاهليت مقايسه كردهايد، خواستار ارائه دليل اين مقايسه از سوي آقاجري شد.
وي ضمن بيان اين مطلب كه شما روحانيت و علما را متهم به دكانبازي كردهايد و در همين باره اظهار داشتهايد كه آنها يعني علما عمداً فهم و درك و انديشه را درباره قرآن مشكل كردهاند كه جوانان ميترسند قرآن بخوانند، اما اگر جوانان ما با متد روز، قرآن بخوانند، نيازي به يك خروار علوم قديمه نيست. استنباط دادگاه اين است كه علوم قديمه، علم رجال و تفسير و حديث است. توضيح دهيد كه با چه استدلالي از علوم قديمه تحت عنوان "يك خروار" نام بردهايد؟
اسلامي به ديگر قسمتهاي متن كيفرخواست اشاره كرد و خطاب به آقاجري گفت: شما در جايي از سخنراني همدان گفتهايد كه "اين قشر، امورات مربوط به مردم از قبيل نماز جماعت و خطبه عقد را دشوار كردهاند. اگر مردم دعوتشان نكنند، آنها بيكار ميشوند، بايد در اين ميان اين واسطهها را برداشت." آقاجري بايد توضيح دهد الفاظي كه در خصوص خطبه عقد به كار برده بر چه اساس و مبنايي بوده است؟ آقاي آقاجري شما در جايي از همين سخنراني گفتهايد كه "نظام كليسايي از بالا شروع ميشود و در پس آن يك نفر آيتالعظمي في سماوات و الارضين قرار دارد" شما بايد در اينجا توضيح دهيد كه در تاريخ علماي ما، روحانيون كجا خود را اينگونه معرفي كردهاند؟ تاكنون هيچ مرجع تقليدي خود را به عنوان مرجع معرفي نكرده بلكه مردم آنها را انتخاب كردهاند. كدام يك از مراجع ما خود را آيتالعظمي ناميدهاند و شما به چه دليل مراجع را با پاپ و كليسا مقايسه كردهايد؟ در خصوص اين كه تعبير چيچي الاسلام چه طبقه از روحانيت را در برميگيرد، توضيح دهيد؟
قاضي اسلامي خطاب به آقاجري گفت: شما در قسمتي از سخنرانيتان در مقايسه دين سنتي با مسيحيت، گفتهايد "تلاشهايي است كه روحانيت را به عنوان نهادي متمركز معرفي كنند، اما در اين كار موفق نشدهاند، هر چند تلاش ميكنند به سمتي ببرند كه در راس آن يك پاپ باشد و بقيه در ذيل آن."
وي خطاب به آقاجري با اشاره به اينكه شما در ادامه صحبتهايتان به رابطه دينشناسان با مردم پرداخته و گفتهايد "دينشناس به تعبير من مجتهد است و به آن روحاني كه چند سال در حوزه درس خوانده، دين شناس نميگويند"،افزود: شما در ادامه صحبتهايتان گفتهايد كه "رابطه دينشناس با مردم رابطه معلم و شاگرد است، مگر مردم ميمون هستند كه از ايشان تقليد كنند." شما اين سخنان را در حالي اظهار داشتهايد كه طبق آيه شريفه قرآن توصيه شده كه هر يك از افراد بايد به يك دينشناس مراجعه كنند. اصل تقليد از اصول مورد احترام عامه مردم است و همه مردم نميتوانند زندگي خود را تعطيل كنند تا دينشناس شوند. شما بايد به اين پرسش پاسخ دهيد كه چرا مقلدان را ميمون ناميدهايد؟
رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران با اشاره به اينكه شما در قسمتي از سخنان خود به نقل از عدهاي آوردهايد "آب و گل امامان با ما فرق ميكند، رنگ خونشان با رنگ خون ما متفاوت است. وقتي متولد ميشوند ناف بريده هستند" كه در اين لحظه بنا به فيلم اين سخنراني صداي خنده بلند ميشود و ادامه دادهايد "در همان حال اذان ميگويند. اين امامان دو چشم در جلو دارند، دو چشم در عقب. اين امام ديگر الگو نيست." آقاي آقاجري من نميخواهم وارد اين بحث شوم كه اعتقاد شيعه در رابطه با خلقت امامان چيست. آقاي آقاجري گفتهايد "دين سنتگرا، دين ضد علم و عقل است. دين دنياگريز است." شما بايد پاسخ دهيد كجاي تاريخ فقه شيعه مردم را از گرايش به عقل و دين برحذر كرده است؟ توضيح دهيد كه چرا اين دين بايد دور ريخته شود؟
وي با اشاره با اينكه شما در ادامه سخنراني خود گفتهايد"تا زمان شريعتي يك اسلام عوامزده داشتيم. وقتي كه انقلاب پيروز شد، اسلام بنيادگرا حاكم شد. مشخصات اين اسلام بنيادگرا چيست؟ اسلامي كه الان حاكم است، اسلام بنيادگرا است. اسلام در قدرت است. روحانيت در دولت است. اسلام بنيادگرا راحتتر از اسلام سنتگرا ارزشهاي انساني را زير پا ميگذارد. ما امروز نيازمند ديني هستيم كه براي انسانها ارزش قائل شود. ديني كه الان حاكم است ميگويد؛ هر كسي كه با من نيست، دشمن من است "، تصريح كرد: وقتي حادثه كوي دانشگاه و قتلهاي زنجيرهاي اتفاق افتاد، اولين شخصي كه اين اعمال را محكوم كرد، مقام معظم رهبري بود.
رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران خطاب به آقاجري گفت: شما در قسمتي از سخنان خود گفتهايد "متاسفانه كار به جايي رسيده كه در اين نهاد رسمي سنتي اگر مجتهد يا مرجع تقليدي فتوايي متفاوت با بقيه دهد، او را مورد هجوم قرار ميدهند." شما با اين كار كد و آدرس دادهايد كه اين اسلام سنتي همين آدرسي است كه من ميدهم.
در ادامه اين جلسه نيز هاشم آقاجري خطاب به قاضي اسلامي گفت: حرفهايي كه من در آن سخنراني زدهام با چيزي كه شما در اين جا ميگوييد متفاوت است. شما يك جمله پيدا كنيد كه من گفته باشم؛ اسلامي كه در حال حاضر در جمهوري اسلامي حاكم است، اسلام بنيادگرا است، اگر من چنين چيزي گفته باشم، همين الان حكم اعدام مرا صادر كنيد.
قاضي اسلامي نيز در مقام پاسخ گفت: برداشت من از سخنان شما اين است كه اسلامي كه در ايران حاكم است، اسلامي بنيادگرا است. شما چقدر براي ديني كه از آن دم ميزنيد، وقت صرف كردهايد؟ در حالي كه كه يك آيت الله نتوانسته با صرف 80 سال وقت و زمان، به اين دينشناسياي كه شما رسيدهايد، برسد، شما در سخنرانيتان وقتي به آيهاي استناد ميكنيد، قسمتي از آن را فراموش كرده و آن را به صورت ناقص بيان كرديد.
آقاجري نيز جواب داد: من در شرايطي كه دو ساعت سخنراني داشتم و گروههاي فشار نيز در آنجا حضور داشتند، امكان داشت كلمهاي از يادم برود، همچنان كه رييس قبلي قوه قضاييه نيز در خطبههاي نماز جمعه آيهاي را به طور اشتباه گفت به گونهاي كه معناي آن كاملا عوض شده بود. من در اين جا اعلام ميكنم حاضرم در يك جلسه تئوري با آقايان مصباح يزدي، مشكيني و خزعلي و تمام كساني كه در اين دو سال عليه من موضعگيري كردهاند و من در اين مورد احساس ظلم ميكنم، مناظره نمايم.
آقاجري افزود: من بارها گفتهام اگر خدا را قبول نداريد، مباهله كنيد و اگر خلق خدا را قبول داريد، مناظره كنيد. هر تئوريسيني داريد بياوريد تا من در تلويزيون از خودم دفاع كنم تا معلوم شود چه كسي اسلام را بيشتر مي شناسد. من در آن شرايط نسبت به اين آيه "ولقد كرمنا بني آدم و حملناهم فيالبر و البحر" كلمه "حملناهم" را به دليل فراموشي جا انداختم. من در اين سخنراني دو ساعته اين كلمه را فراموش كردم. اگر اين گونه است، من تعداد كثيري از افراد را معرفي كنم كه اشتباهاتي فاحشتر از اشتباه من در بيان جملات داشتهاند.
در اين لحظه قاضي اسلامي خطاب به آقاجري گفت: من ميگويم شما با چه استدلالي خود را صالحتر از مجتهدي ميدانيد كه 80 سال است در حوزه دينشناسي فعاليت داشته است؟ كه آقاجري گفت: چرا پس يزدي كه در شوراي نگهبان است، چنين اشتباهي را كرده است؟ شما هر كسي را كه قبول داريد، بگوييد تا من با او مناظره كنم. كه قاضي اسلامي جواب داد: من تنها مقلد امام هستم.
آقاجري نيز در ادامه گفت: من با مقلد مناظره نميكنم. من با محقق مناظره ميكنم. شما داريد پيشداوري ميكنيد.
اسلامي پاسخ داد: من پيشداوري نميكنم. شما بايد پاسخ ابهاماتي كه در ذهن جامعه به وجود آمده را روشن كنيد. كه آقاجري گفت: من تا كنون نيمه آشكار را گفته بودم، اما در حال حاضر ميخواهم نيمه پنهان را هم بگويم كه اين پروژه از كجا كليد خورده بود. اين پروژه از جايي غير از دادگستري همدان كليد خورده است.اين پروژه از تهران كليد خورده است.
آقاجري در پاسخ به رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي انقلاب گفت: پس من هم نميتوانم آن نيمهپنهان را بازگو كنم. من آن را به ملت ميگويم. كه اسلامي گفت: شما نميتوانيد از افرادي كه در دادگاه نيستند، نام ببريد. من در حال حاضر كار سختي انجام ميدهم. من در حال محاكمه كردن يك استاد تاريخ هستم، شما با كلمات شيطنت ميكنيد و بايد تك تك ابهامات را جواب دهيد.
در ادامه اين جلسه صالح نيكبخت، وكيل هاشم آقاجري خطاب به قاضي اسلامي با اشاره به اينكه من نسبت به شما تذكر دارم، گفت: شما از متن كيفرخواست اتهامات جديدي عليه موكلم ارائه كردهايد. اسلامي پاسخ داد: بنده اگر خلافي كردهام، به دادسراي انتظامي قضات مراجعه كنيد. من كيفرخواست جديدي ارايه نكردهام.
بر اساس اين گزارش وقتي قاضي اسلامي موارد اتهامي موجود در كيفرخواست را قرائت كرد، آقاجري در مقام دفاع از خود گفت: در اولين روزي كه اين ماجرا كليد خورد و جنجال روزنامهاي مخالف من شروع شد، قبل از بازداشت، تفألي به قرآن زدم تا با خدا مشورت كنم و خدا چه خوب مشاوري است و مستقيم به من پاسخ داد. تفألي كه به قرآن زدم آيه 60 سوره انبياء كه مربوط به داستان حضرت ابراهيم (ع) بود، كه در آن زماني كه حضرت ابراهيم به بتخانه رفت و تمام بتها را شكسته بود. تا پايان داستان كه گفتند ابراهيم به بتهاي ما اهانت كرده و او را به آتش بياندازيد، اما خدا نخواست و آتش را بر او سرد كرد. با اطمينان قلبي خاصي كه پيدا كردم و ديدم كه خدا گفت؛ در اين داستان برد و سلامتي در انتظار من است زيرا جهان خدا دارد و هستي با شعور است، اساس خلقت نيز بر اساس عدالت است.
آقاجري با اشاره به اينكه دروغ، تزوير و ستم در جهان حكمتآميز پيروز نخواهد شد، تصريح كرد: از محضر دادگاه عذرخواهي ميكنم به دليل اين كه نتوانستم جورابهاي مخصوصم را از هلال احمر بگيرم و مجبور شدم با عصا در دادگاه حاضر شوم، البته بعضي از همسلوليهايم گفتند كه به خاطر وضعيتت در دادگاه حاضر نشو، اما من گفتم اگر نروم خود اين بهانهاي است براي مخالفان، لذا با تمام مشكلات و با عصا به دادگاه آمدم تا حضورم را ثابت كنم.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تصريح كرد: با توجه به اتهاماتي كه به من نسبت داده شده، بايد خودم و عقايدم را معرفي كنم تا سياق فكري من براي همه مشخص شود و آنگاه قضاوت كنند كه آيا اين اتهامات ميتواند بر من وارد باشد يا خير؟ و آيا چنين كسي ميتواند به مقدسات اسلام اهانت كند؟ درست است كه استاد دانشگاه هستم اما برخلاف تصور خيليها كه فكر ميكنند استاد كسي است كه ديروز از فرنگ برگشته و اسلام و انقلاب را نميشناسد، بايد بگويم بنده از سن 14 سالگي كه خودم را شناختم با اسلام به عنوان يك مكتب آشنا شدم و از همان موقع احساس مسووليت كردم و از طرفي اقدام به تشكيل انجمن اسلامي در مدرسه و انجمن اسلامي جوانان در شهر آبادان كردم و به دليل سوابق پدرم در حمايت از آيتالله خميني، مقلد و مريد ايشان شدم.
وي افزود: در همان سنين 14 سالگي به خاطر فعاليتهاي مذهبي عليه جريانات ماركسيستي و فرويديسمي و عليه ظلم و ستمي كه در جامعه خود ميديدم با انجمن حجتيه آشنا شدم اما در همان ابتدا بر سر دو شاخص انديشه مذهبي، سياسي آيتالله خميني كه انجمن حجتيه را قبول نداشت و همچنين بر سر دكتر شريعتي با اين انجمن درگير و از آنجا بيرون آمدم و به همراه خودم خيليها را از اين انجمن بيرون كشيدم. در دانشگاه نيز يكي از فعالان انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه ملي آن زمان (شهيد بهشتي)، جزو عناصر اصلي اعتصابات و اعتراضات دانشجويي بودم. در سال 56 در حالي در قم دستگير شدم كه ساكي پر از اعلاميههاي امام را به همراه داشتم و بعد از مدتي بازداشت، آزاد شدم.
آقاجري گفت: اينگونه اتهامات با اين سابقهاي كه برايتان گفتم، اصلا به من نميچسبد. عينكي كه به ديده مخالفان نهاده شده، كبود است و باعث ميشود آنها همه چيز را تيره و تار ببينند. من در خانوادهاي زندگي ميكنم كه يك برادر 18 سالهام شهيد شده، من و خواهرم هر دو جانباز هستيم و خودم از اول جنگ به طور متناوب در جبهه حضور داشتم و به خاطر اعتقادم پايم را تقديم دين و اعتقادم كردم. قبل از سال 68 از اسلام ترقيخواه در مقابل جريان ماركسيستي دفاع ميكردم و بعد از حذف ماركسيست و روي كار آمدن يك جريان متحجر به نفع اسلام ناب موضعگيري كردم. از سال 68 و با رحلت امام خميني (ره) به دليل تبليغ اسلام متحجر از سوي عدهاي كه باعث فرار نسل جوان از اسلام شده بود، از اسلام ناب دفاع كردم. آن اسلام متحجر نبود كه انقلاب را پيروز كرد، بلكه اسلام نوگرا باعث پيروزي انقلاب شد.
در ادامه اين جلسه قاضي اسلامي با قطع كردن دفاعيات آقاجري گفت: اينجا دادگاه كفار نيست، من يك مسلمان را محاكمه ميكنم، شما استاد دانشگاه و جانباز هستيد و احترام شما واجب است اما فقط در قالب سوالات از خود دفاع كنيد.
رضا جعفري، نماينده مدعيالعموم نيز در ادامه گفت: ايشان فكر ميكنند ما او را به خاطر اعتقاداتش محاكمه ميكنيم، لطف كنيد فقط در مورد سخنرانيها از خود دفاع كنيد و بگوييد آيا اين سخنرانيها توهين به مقدسات محسوب ميشود يا خير؟ كه آقاجري گفت: به نظر من سخنراني در دانشگاه، گناه و جرم نيست. معتقدم اسلام محمدي (ص) و تشيع علوي مكتب رهاييبخش است و بنده اعتقادم نسبت به اسلام، پيامبر و تمام مفاهيم اسلامي مشخص است.
آقاجري با اشاره به اينكه ادعانامهاي كه مدعيالعموم تهيه كرده به سه بخش تقسيم ميشود، گفت: سخنراني همدان، سخنراني در دانشگاه شهيد بهشتي و سخنان من كه خبرنگاران آن را در جرايد مختلف از سال 78 منتشر كردهاند، جزو موارد اتهامي كيفرخواست است. در خصوص سخنراني همدان بايد بگويم من به مناسبت 29 خرداد، سالگرد دكتر شريعتي و در سال 81 به دعوت دانشجويان و معلمان همدان به اين شهر رفتم و موضوع سخنرانيام" پروتستانيسم اسلامي در انديشه شريعتي" بود.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي افزود: از همان ابتدا در سالني كه ظرفيت 700 نفر را داشت 10 الي 12 نفر از افراد و گروههاي خاص كه قبلا نيز جلسات را بهم ريخته بودند در جلسه حضور داشتند، به من گفتند؛ مراقب باشيد كه گروهي آمدهاند تا جلسه را بهم بريزند و من راجع به شريعتي توضيح دادم. تا قبل از اين كه آن خانم بلند شود و پروژه بهم زدن جلسه را شروع كند، سخنراني كاملا آرام بود. بايد بگويم آن خانم يك خانم معمولي نبود، بلكه جزو گروه خاصي بود و اگر خواستيد نام و مشخصات اين خانم و گروه وابسته به آن را برايتان خواهم گفت.اين شگردي است كه در يك سخنراني يك نفر بلند شود و با طرح يك سوال جلسه را بهم بزند. چند دقيقه بعد از اين خانم يكي از آقايان همان گروه بلند شد و سر و صدا كرد، اما من در اين مقاطع جلسه را اداره كردم و در سخنراني خود در واقع به بخش سوم رسيده بودم كه ميخواستم برداشتهاي اسلام نوگرا همان اسلامي كه انقلاب ايران بر اساس آن به پيروزي رسيد را توضيح دهم كه در اين هنگام جلسه را بهم زدند و من به ناچار به تهران آمدم.
آقاجري گفت: روز شنبه همان موقع روزنامه رسالت، كيهان، يالثارات و روزنامههاي همفكر آن به اين موضوع پرداختند. در دو هفته اول تيتر تمام اين روزنامهها اتهام من، اهانت به روحانيت و مرجعيت بود، نه اسلام و خدا. در جريان دادگاه اهانت به روحانيت، به سبالنبي، ارتداد، كفر و زندقه ارتقاء پيدا كرد و الان به اهانت به مقدسات برگشته است. آقاي اسلامي؛ شما بخش مهمي از سخنانم كه بررسي صحبتهاي شريعتي بود را به من منتسب كرديد و آن را به يك سخن معاصر در جامعه خودمان تبديل كرديد. من در آن سخنراني گفتم از مشروطيت به بعد همه انقلابها با شكست روبرو شدهاند و اصلاحطلباني كه در تاريخ ايران بودند به دنبال پيدا كردن راهحلي براي اين بنبست بودند و شريعتي در اين ميان كسي بود كه گفت؛ راهحل اين مشكل فرهنگي است و تا افكار و انديشهها تغيير نكند، اميدي به اصلاح نيست و اين قرائت بايد اصلاح شود.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي افزود: نه تنها شريعتي بلكه مطهري نيز معتقد به اين مساله بود. به گمان من امام نيز معتقد به اين امر بودند، چون با مبارزه چريكي مسلحانه موافق نبودند. شريعتي و كسان ديگري مثل او كه برداشت پيشرو و مترقي و متناسب با زمان از اسلام داشتند، اسلامي را به جامعه معرفي كردند كه معتقدم اسلام راستين و اصيل همين بود كه وقتي در بين دانشجويان منتشر شد انقلاب را به پيروزي رساند. من در اين سخنراني از سه قرائت مختلف نسبت به دين و اسلام در جامعه خودمان از قبل و بعد از انقلاب حرف زدم و گفتم در مقابل، قرائت اسلام نوگرا و ترقيخواه كه اساس انقلاب ايران بود و متفكران آن بهشتي، طالقاني، مطهري، شريعتي و در راس آن امام خميني (ره) بود يك برداشت عوامزده و سنتگرا قرار داشت اما امروز ما به عنوان ادامهدهندگان همان راه با طرفداران اسلام بنيادگرا روبرو هستيم. آيا اين يعني اسلام حاكم بر جمهوري اسلامي، اسلام بنيادگراست؟ اين اشتباه است و برداشت شماست.
در ادامه جلسه علني دادگاه، سيدهاشم آقاجري؛ استاد دانشگاه و عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در ادامه دفاعيات خود با اشاره به اينكه بنده در سخنراني تالار معلم همدان، گفتم؛ امام خميني (ره)، شريعتي و مطهري تلاش ميكردند به آن روحانيت سنتگرا و عوامزده بگويند كه اسلام با زندگي ارتباط دارد، اما ما امروز اين مشكل را نداريم، تصريح كرد: ما با كساني روبرو هستيم كه اسلام را به سياست و قدرت تقليل دادهاند. من در آن سخنراني گفتم، ما يعني طرفداران اسلام نوگرا كه با حقوق بشر و آزادي تضاد ندارد، مشكلمان با اسلام بنيادگراست كه سمبل آن طالبان و بن لادن است كه امروز نيز در جامعه خودمان چنين تفكري وجود دارد و روشنفكران ديني و اصلاحطلبان با طرفداران اسلام بنيادگرا طرف هستنند.
وي خاطرنشان ساخت: آقاي اسلامي شما "طرف هستند" را اينگونه معني ميكنيد كه امروز اسلام بنيادگرا بر جمهوري اسلامي حاكم است؟ اين دو با هم فرق ميكنند. در انقلاب، روحانيت طرفدار انقلاب در برابر روحانيون عوامزده در اقليت بودند، مثل مطهري و خود امام (ره)؛ ولي متاسفانه گزارش شما وفادار به متن سخنراني نيست. قاضي اسلامي نيز پاسخ داد: شما جواب سوالات من را نميدهيد.
آقاجري ادامه داد: من از اين در بيرون نميروم تا به تك تك سوالات جواب دهم و گزارش شما را تصحيح كنم. شما صحبتهاي من را تحريف كردهايد. يكي اينكه شما گفتيد من در متن سخنراني گفتهام اسلام حاكم بر جمهوري اسلامي، اسلام بنيادگراست و همچنان كه چندين بار اعلام كردم اگر اين جمله را در سخنرانيام پيدا كرديد، حكم اعدام را بدهيد. تبديل كردن دين به ابزار قدرت با در قدرت بودن فرق ميكند، علي (ع) و پيامبر (ص) نيز در قدرت بودند ولي قدرت را در اختيار دين خدا و عدالت گرفته بودند. الان اگر صاحبان برداشت اسلام بنيادگرا در جمهوري اسلامي حاكم شوند، تمام دين، آرمانها و اصول فداي قدرت ميشود.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه بنلادن سمبل اين تفكر است، تصريح كرد: اگر او بر دنيا حاكم شود دنيا تبديل به جهنم ميشود. ضربهاي كه اين تفكر و جريان به اسلام ميزند، هيچ تفكر ضداسلامي و ضدديني نميتواند به اسلام بزند. من نگفتم؛ اسلام بنيادگرا در جمهوري اسلامي حاكم است و اين برداشت شماست و اشتباه است.
صالح نيكبخت نيز كه به روند اداره دادگاه معترض بود، گفت: قطعا اين دادگاه، دادگاهي است بين مدعيالعموم و متهم و وقتي مدعيالعموم ادعانامهاي را مطرح ميكند، رئيس دادگاه بايد بر اساس ادعانامه و به عنوان يك انسان بيطرف از ميان اتهامات مدعيالعموم از متهم سوال كند و از او پاسخ بگيرد. اگر اين مسأله رعايت نشود، دادگاه به راه خطا ميرود.
نيكبخت خطاب به قاضي اسلامي گفت: شما بعد از قرائت ادعانامه نماينده مدعيالعموم مجدداٌ اتهاماتي را به موكلم وارد كرديد و بعضا از حالت اعتدال خارج شديد. نظر موكل من در سخنراني همدان راجع به دين نبوده، چون دين براي تمام مسلمانان مقدس است و منظور ايشان برداشتهايي بوده كه در طول تاريخ اسلام از دين شده است. موكلم ميگويد كه؛ برداشتهاي مختلفي در طول تاريخ اسلام از دين شده است كه در زمان شريعتي سنتي بود و در اين خصوص نظر شما را به مقدمهي كتاب ولايت فقيه چاپ سال 57 جلب ميكنم كه امام خميني (ره) در آن ميفرمايند؛ در دين ما افكار و عقايدي به وجود آمده كه مانع از آن ميشود كه اساتيد و دانشجويان دين واقعي را دريابند.
نيكبخت با اشاره به اينكه نقد افكار گذشته، به معناي توهين نيست، افزود: نقد در جمهوري اسلامي آزاد است و در قانون اساسي نيز آمده است. موكلم در اين سخنراني گفته است؛ شريعتي با اسلام سنتگرا مواجه بود اما قبل از انقلاب برداشت ديگري از دين به وجود آمده كه بنيادگراست كه اين برداشت، دين را عين قدرت ميداند و موكلم در اين سخنراني به هيچوجه نگفته است كه اسلام بنيادگرا بر جمهوري اسلامي حاكم است.
در ادامه اين جلسه آقاجري با اشاره به اينكه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ميگويد؛ تصوير نادرستي كه از اسلام در اذهان عامه بوجود آمده براي اين است كه خاصيت اصلي اسلام را از آن بگيرد، چنانچه كسي بخواهد اسلام را آنگونه كه هست معرفي كند مردم به اين زودي باور نخواهند كرد، خاطرنشان ساخت: نه تنها شريعتي روحانيت سنتگرا و عوامزده را نقد ميكرد بلكه امام خميني (ره) نيز اين قشر از روحانيون را مورد نقد قرار ميداد. آموزههاي اسلام سنتگرا اين بود كه قرآنها را در طاقچه ميگذاشتند و آن را فقط براي قبرستان ميخواستند و در مورد امام حسين (ع) نيز معتقد بودند كه اگر فقط چند قطره اشك براي امام حسين (ع) بريزند در آن دنيا شفاعتشان را ميكند، هرگناهي كه كرده باشند مهم نيست.
آقاجري تصريح كرد: من در سخنرانيام منظورم اين آموزهها بود كه بايد دور ريخته ميشد. شريعتي و امام خميني (ره) نيز با اين آموزهها و اين برداشت از اسلام طرف بودند. من در اين سخنراني به هيچوجه نگفتم حكم شرعي بايد دور ريخته شود. آموزههاي طرفداران اسلام سنتگراي عوامزده، مراجع تقليد نيستند، بلكه قشري بودند كه در آن زمان با تفكر نوانديشانه اسلام ميانهاي نداشتند. آموزههايشان نسبت به اسلام آنهايي بود كه گفتم و تا اين آموزهها و اين ديدگاه نسبت به مفاهيم مذهبي عوض نميشد و دور ريخته نميشد، انقلاب به پيروزي نميرسيد.
وي ادامه داد: مشكل ما امروز اين است كه همفكران طالبان، اسلامي را معرفي ميكنند كه طرفدار خشونت و ضددموكراسي و ابزاري براي سركوب است. اگر كسي فكر كند در ذات اسلام گناهفروشي و مفاسد وجود دارد، ناديده گرفتن حقايق سخنراني من است. منظورم از نهاد سنتي مذهبي كه در سخنراني همدان به آن اشاره كردم نهادي است كه در مقابل اسلام ذاتي يعني متن دين قرار دارد. اسلام ذاتي متن دين است . اسلام ذاتي، قرآن، سنت و عترت است. هر دورهاي فهم و درك خودش را از اين اسلام دارد. اسلام به هيچيك از اين برداشتهاي عصري تقليل نمييابد و رمز جاودانگي اسلام همين است.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در مورد ديگر ابهامات قاضي اسلامي مبني بر به استهزا گرفتن خطبه عقد گفت: اصل عقد حكم شرعي است و وقتي اين قول نكاح اتفاق افتاد، بين زوج و زوجه حليت شرعي ايجاد ميشود. بحث من در اين سخنراني اين بود كه اسلام، شريعت آساني است و يك عده آمدهاند آن را پيچيده كردهاند تا براي خود كار و حرفه ايجاد كنند.
وي تصريح كرد: من در اين سخنراني به روش يك عده عاقد حرفهاي انتقاد كردم كه خطبه عقد را تبديل به يك حرفه كردهاند، در حاليكه در اسلام حرفه نيست. در اسلام كفن و دفن مرده، خطبه عقد، پيشنماز بودن نيز جزء اصول دين و مقدسات نيست. آيا اگر بگويم يك عده از عاقدان كلمه عربي را غليظ تلفظ ميكنند به مقدسات توهين كردهام؟ در اسلام طبقه روحاني نداريم بلكه عالم داريم. كسي كه علم دارد، به افكار اسلام، يا علم اخلاق دارد يا فيلسوف است.
آقاجري افزود: من در سخنراني همدان در خصوص القابي مثل آيتالله، حجتالاسلام، ثقهالاسلام و... گفتم اينها القاب جديدي است كه در 50 يا 60 سال اخير مطرح شده و اين حرف من نيست و شما ميتوانيد در اين مورد به مجموعه مقالات مرجعيت و روحانيت از مقالههاي شهيد بهشتي و مطهري مراجعه كنيد. من در اين سخنراني عادت كساني را زير سوال بردم كه دين را سخت ميگيرند، آيا اين كه من گفتهام القابي مثل آيتالله، حجتالاسلام و ثقهالاسلام القاب جديدي است كه در اسلام نبوده، كفر گفتهام و به مقدسات توهين كردهام.
وي با اشاره به اينكه مطهري هم روحانيت زمان خود را راجع به امام حسين (ع) نقد كرده است، خاطرنشان ساخت: من در بخش ديگري از سخنرانيام گفتم خوشبختانه عليرغم تمام نارساييها شاهد به وجود آمدن يك دستگاه واحد متمركز با يك نظام سلسله مراتبي در اسلام نبودهايم. عدهاي ميخواهند تمام دستگاههاي موازي را با هم ادغام كنند و موفق نشدند و اين به دليل ويژگي اسلام و تشيع است كه در آن باب اجتهاد باز است و مكتب انتظار وجود دارد.
آقاجري با اشاره به اينكه من نه كفر گفتهام و نه به مقدسات و روحانيت توهين كردهام، اظهار داشت: اگر در روحانيت سلسله مراتبي به وجود آيد و حوزه علميه در قدرت ادغام شود مثل الازهر مصر ميشود. من طي سخنراني با بيتوجهي به كف زدنها و ادامه سخنراني ميخواستم بگويم با اين نوع عكسالعملها كاري ندارم.
وي با اشاره به اينكه من ائمه عليهمالاسلام، قرآن و پيامبر (ص) را مقدس ميدانم، ولي روحانيت را مقدس نميدانم، افزود: من به روحانيت نيز اهانتي نكردهام بلكه انتقاد كردهام و اگر كسي به روحانيت انتقاد كند به شخص انتقاد كرده نه به مقدسات.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي خطاب به قاضي اسلامي گفت: من در واقع ميگويم؛ يك عده سعي ميكنند آنقدر شرع را سخت كنند كه براي خود، كار و حرفه ايجاد كنند. شما ميگوييد بحث را سياسي نكنم، اما اين پرونده از همان ابتدا سياسي بود، پروندهاي بود كه عدهاي ساخته بودند نه تنها عليه من بلكه عليه جريان اصلاحطلب.
آقاجري در مورد ايراد قاضي اسلامي مبني بر بحث "تقليد" گفت: بحث مقلِد و مقلَد بحث من نيست. دكتر شريعتي، مطهري، ملاصدرا، محقق اردبيلي نيز در باب تقليد سخن گفتهاند و شهيد مطهري تقليد كوركورانه را از تقليد فهمي و فكري جدا كرده است. معتقدم نه تنها در زمينه احكام شرعي بلكه به موجب عقل بايد در هر زمينهاي به متخصص آن رجوع كرد و بنده و امثال من كه عالم به احكام شريعت نيستيم، بايد فتواي شرعي را از مفتي بپرسيم و من خودم در احكام شرعي از امام خميني (ره) تقليد ميكردم. امروز نيز از آيت الله منتظري تقليد ميكنم.
وي افزود: معتقدم متدين با عالم ديني بايد رابطه پرسش و پاسخ برقرار كنند، در حاليكه بسياري معتقد به اين امر نيستند. من كساني را كه عقل خود را تعطيل كنند به ميمون تشبيه كردم، اينكه خوب است، قرآن اين افراد را به حمار و كلب تشبيه كرده است. تقليد جزء اصول و فروع دين نيست. كسي كه منكر تقليد شد، منكر هيچيك از ضروريات دين نشده است.
آقاجري اظهار داشت: بسياري از علما نيز تقليد از علما در احكام شرعي را حرام ميدانستند. البته من در اين سخنراني منكر تقليد در احكام شرعي نشدهام. من اخباري نيستم و اصولي هستم و معتقدم بنده و امثال من كه مجتهد نيستيم بايد در احكام شرعي به مجتهد مراجعه كنيم. منظور من در سخنراني همدان از مؤمنان كساني نيستند كه در احكام شرعي تقليد ميكنند و منظورم از مقلد نيز مراجع تقليد نيست. من ميگويم در اسلام رابطه عالم دينشناس با مردم يك رابطه تعليمي است و در مسائل تعليمي عالم نبايد از مردم انتظار تقليد داشته باشد.
وي مدعي شد: چند سال پيش يكي از عالمان ديني گفته بود كه؛ بر مردم واجب است كه به نامزد خاصي در انتخابات رأي دهند و هركس به نامزد ديگر رأي دهد، حرام است و به جهنم ميرود، در حاليكه اين يك مسأله سياسي است كه به سرنوشت مردم ربط دارد و اين فرد، آن را تبديل به تقليد كرده است.
پس از اين سخنان آقاجري قاضي اسلامي از ساعت 14:40 تا 15:25 اعلام تنفس كرد.
در ادامه اين جلسه آقاجري، گفت: عليرغم رفع اتهام سبالنبي و ارتداد، باز با توجه به قرائن و شواهد اين دغدغه را دارم كه به حبس طولانيمدت محكوم شوم، چرا كه روزنامههاي همشهري و كيهان حكم حبس و مدت حبس بنده را قبل از حكم دادگاه درج كردهاند، كه قاضي اسلامي اظهار داشت. مطلب روزنامهها قابل تاييد ما نيست.
همچنين آقاجري از درج حكم نهايي خود در روزنامه كيهان عصر روز گذشته خبر داد.
وي افزود: بنده هرجا كه در سخنراني همدان از سنتگرايي و بنيادگرايي و قرائت عامه صحبت كردم، به هيچ وجه مطلق و ذات دين را مدنظر قرار ندادهام. قرائن و شواهد آن نيز اين است كه از اسلام حقيقي و اسلام تشيع نام بردهام كه آنها براي سعادت و تكامل بشريت آمدهاند. من از اسلام حقيقي سخن گفتم كه انقلاب اسلامي را شكل داده است. هرجا كه به انواع ديگر اسلام اشاره كردهام، به قرائتها و فهم گروههايي كه در جامعه بوده اشاره كردهام كه مربوط به اسلام اصيل و متن قرآن و عترت نيست. درخصوص اهانت بايد بگويم كه نه كارنامه من و نه عقايد من و نه شخصيت من و نه مقام و موقعيت من و نه قصد و نيت من، هيچكدام مبني بر اهانت و در راستاي اهانت نبوده، چه رسد به اهانت به دين و مقدسات ديني.
آقاجري با اشاره به اينكه من نه قصد اهانت داشتم و نه كليت سخن من گواه آن را ميدهد، گفت: من در مقام شرح و بسط سه قرائت مختلف از اسلام بودهام كه آنها را دكتر شريعتي مورد بررسي قرار داده است. من از نظر شريعتي ديدگاه عاميانه و سنتگرا را مطرح كردم و بعد ديدگاه قرائت بنيادگرايي را مورد نقد قرار دادم.
گمان ميكنم دادگاه محترم بين مقام وصف و اهانت تفكيك قائل شود. ركن معنوي جرم اهانت با توجه به قرائن و شواهد موجود نيست. ركن مادي هم كه عبارت از كلمات و عبارات است، در صورتي كه به سياق سخن و روش طرح مساله و نقد توجه شود، وجود ندارد بلكه در نقد تفكر غلط بوده و برداشتي از اهانت نميشود. اگر قرار بود من آن سخنراني را چاپ كنم، آن را ويرايش كرده و آن قسمت را كه ممكن بود در ذهن كسي اهانت را القا كند، حذف مينمودم.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در خصوص مورد اتهامي تشبيه دين اسلام به مسيحيت منحرف، گفت: منظور از اسلام، نه دين اسلام است و نه اسلام حقيقي و راستين، نه تنها اسلام بلكه مسيحيت نيز از چنين نگرش غلط و سخيف بري هستند. اما واقعيتهاي موجود در تاريخ جهان مسيحي و مسلمان، گرايشها و رفتارهاي غلط را نشان ميدهد كه مخالف عقل و خرد و آزادگي و اصول اساسي دين حقيقي است و لذا اگر اين شبهه است كه گفتهام؛ حقيقت اسلام و متن قرآن، فهم، علم و دانش را رد ميكند اشتباه است. در تاريخ اسلام، فرقههاي مختلفي اعم از شيعه و سني اين تفكر را داشتند كه دين، مخالف خردورزي و علم و دانش است و من آنها را مورد نقد قرار دادم و رد كردم.
وي با اشاره به اينكه تاريخ اسلام به معني تاريخ دين اسلام نيست، افزود: تاريخ اسلام يعني تاريخ جهان اسلام و تاريخ جوامع اسلامي؛ كما اينكه مقصود من دين مسيحيت نيست، بلكه تاريخ جهان مسيحيت و جوامع مسيحي است.
آقاجري در ادامه در مقام دفاع از مورد اتهامي مربوط به آموزههاي ديني گفت: مقصود از آموزههاي ديني، احكام شرعي نيست بلكه تلقيها، فهمها و برداشتهايي است كه متفكران اسلامي از جمله دكتر شريعتي آنها را نقادي كرده و سعي نمودهاند اين مفاهيم را تصفيه و اصلاح كنند. آموزههايي مانند اجتهاد، تقليد، عاشورا، امر به معروف و نهي از منكر و جهاد، از طرف يك عدهاي به نحو نادرستي مطرح ميشود كه دكتر شريعتي، شهيد مطهري، شهيد بهشتي و امام (ره) مخالف آن برداشتها بودند و حتي امام (ره) آنها را استعماري خواند.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه بايد بين سنت و سنتگرايي تفاوت قائل شد، اظهار داشت: همانطور كه اسلام با اسلامگرايي در فرهنگ سياسي امروز فرق دارد، سنت و سنتگرايي نيز با هم متفاوتند. سنت، واقعيتي است كه وجود دارد اما سنتگرايي يعني مطلق كردن سنت و مخالفت با هر نوع نوآوري. نقد سنتگرايي به معناي نفي همه سنتها نيست. تحجر يعني سنت را سنگواره كردن و در آن درجا زدن، فقه سنتي امام (ره) با نقد سنتگرايي تعارض ندارد. فقه سنتي، فقهي است كه منابع آن در سنت است و مجتهد بايد به كتب اربعه مراجعه كند؛ برخلاف سنتگرايي كه افرادي همانند شهيد مطهري را بر بيديني متهم ميكردند و حتي موقعي كه امام (ره) فتوا ميداد، كساني كه تفكر سنتگرا داشتند با وي مخالفت نمودند.
آقاجري گفت: منابع ديني ما همانند منابع انرژي است كه پس از پالايش و تصفيه قابل استفاده است كه اين پالايش و تصفيه را اصلاح تفكر ديني ميگويند. اصلاحطلبان ديني، مخالف سنت نبودند بلكه مخالف سنتگرايي و عوامزدگي بودند و به همين دليل امام بعد از انقلاب، اسلام را به اسلام ناب، اسلام آمريكايي و اسلام متحجرين تقسيم كرد، يعني برداشت و قرائتي كه عدهاي از اسلام دارند، يا متحجر است يا آمريكايي، حال آيا ميشود به امام (ره) اشكال گرفت. امام به حقيقت اسلام اشاره نميكند بلكه به واقعيت اشاره ميكند، واقعيتهاي سياه و نادرستي كه موجود بود.شريعتي به پروتستانتيسم اسلامي معتقد بود يعني اينكه اين آموزههاي سياه و نادرست را بايد نقادي و پالايش كنيم.
وي تصريح كرد: وقتي كه من در سخنراني خود به مذهب رسمي اشاره كردم، منظور مذهب رسمي دستگاه زمان شريعتي بوده است كه روحانيون آن دستگاه، درباري بودند و اين رسمي به معناي مذهب رسمي مورد اشاره قانون اساسي نيست. من در مقام دفاع از تشيع جعفري و به تعبير شريعتي، علوي در مقابل برداشتهاي غلط و در مقام دفاع از دين و مذهب رسمي قانون اساسي هستم.
در ادامه اين جلسه آقاجري در مقام دفاع از اتهام انتساب شكنجه به مكتب اسلامي، اظهار داشت: عدهاي در جامعه خودشان را به اسم مستعاري براي اسلام از منظر ديني و براي نظام جمهوري اسلامي از منظر سياسي تبديل كردهاند؛ به نحوي كه اگر به آن گروه و دسته انتقاد شود ميگويند به اسلام اهانت شده است و اگر به رفتار و كردار آنها انتقاد شود، ميگويند به نظام اهانت شده است. من شكنجه را به اسلام منسوب نكردهام. اسلام مخالف شكنجه است قانون اساسي ما آن را منع كرده است، منتها عدهاي ميخواهند شكنجه را توجيه كنند و من در مقام نقد اين گروه بودهام. من گفتهام اين چه ديني است كه شكنجه را توجيه ميكند؟ اما دين لفظ عام است كه هم بر دين حق و هم بر دين باطل صدق ميكند. منظور من از دين در اين مورد، ديدگاه بنيادگرايي بوده است كه غلط و انحرافي ميباشد و به برداشت گروهي اشاره كردهام كه شكنجه را كه اسلام راستين و قانون اساسي مخالف آن است را توجيه ميكند.
آقاجري در مقام دفاع از اينكه وي اسلام را مخالف خرد، عقل و ترقي معرفي كرده است، گفت: اسلام حقيقي به دنبال ترقي و رشد است و قرآن نيز همواره بر اين مساله تاكيد دارد و ميگويد كه جهنم پر از كساني خواهد بود كه از خرد و دانش خود استفاده نميكنند. در دين اسلام، ما حجت باطني و ظاهري داريم كه حجت باطني، عقل و حجت ظاهري پيامبران هستند و حتي حجت ظاهري را به واسطه حجت باطني درك ميكنيم. بنابراين من در مقام نقد و رد نظري بودهام كه برداشت سطحي و متحجرانه از دين داشته و طرفداران اين نظر در مقابل افرادي چون بهبهاني و نائيني و طباطبايي ايستادند. من ميگويم چرا قول و فكر يك گروه را به اسلام تبديل كنيم و نقد آن را توهين به اسلام بدانيم؟ اسلام دين خردورزي است و من هميشه از آن دفاع كردهام؛ يك روز در مقابل ماركسيستها، يك روز در مقابل مرتجعين و يك روز هم در مقابل سكولارها از اسلام دفاع كردم.
وي با اشاره به اينكه معتقدم اسلام نه تنها با حقوقبشر، خرد و آزادي سازگار است بلكه در صورت توأم بودن، آنها را مستحكمتر ميكند، اظهار داشت: من به برداشت بنيادگراها انتقاد دارم، چرا كه آنها ميگويند هركه با ما نيست، بر ماست و اين مساله هيچ ربطي به حاكميت ديني ندارد كه مدعيالعموم عنوان داشته است؛ من حكومت ديني را نفي كردهام.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در خصوص اتهام اهانت آشكار به ائمه اطهار و معصومين گفت: من به ائمه اهانت نكردهام. من ائمه را مافوق انسان نميدانم بلكه آنها را انسان مافوق ميدانم كه به عنوان الگو معرفي شدهاند. آنچه كه در دادنامه به من نسبت دادهاند، من در مقام رد آن بودم.
آقاجري افزود: شريعتي، مطهري، بهشتي و بازرگان بر معرفت ائمه تاكيد دارند. ائمه از لحاظ فيزيولوژيكي و بشري مثل ما هستند و مقامات معنوي آنها به دليل هدايت خداوند و لطف الهي بالاتر از ما قرار دارد و من به قاضي همدان گفتم كه در پرونده من اول مظلوم، ائمه (ع) هستند؛ چرا كه ادعاي دروغي شده است كه در ايران كه مملكت اهل بيت است يك استاد دانشگاه كه از سلاله ائمه (ع) بوده، به ائمه (ع) و پيامبران توهين كرده است.
در پايان جلسه دوم دادگاه هاشم آقاجري وي با اعلام اين مطلب كه از لحاظ جسمي و ذهني بسيار خسته هستم و در حال حاضر نميتوانم از خود دفاع كنم، تقاضاي استمهال از رئيس شعبه 1083 دادگاه عمومي تهران كرد كه با موافقت قاضي اسلامي به تاريخ 22 تيرماه موكول شد که اميدوارم بتوونم مشروح جلسه سوم دادگاه رو هم براتون ارسال کنم.
موفق باشيد و هميشه برای عقيدتون مبارزه کنيد.
اعتماد به نفس خود را تقويت کنيم
عدم اعتماد به نفس ، ظاهراً يكي از مسايلي است كه قريب به اكثريت مردم امروزه گرفتارآن هستند. يكي از دانشگاههای کشور ضمن يك همه پرسي از ششصد دانشجو از آنها خواسته بود مهمترين مشکل شخصی خود را بنويسند، هفتادوپنج درصد از آنان نداشتن اعتماد به نفس را مشكل اساسي خود مطرح كرده بودند.
احساس خود كم بيني يكي از علتهاي مهم عدم اعتماد به نفس مي باشد. براي بالابردن حس اعتماد به نفس ، تلقين هاي مكرر مثبت انديشي به ذهن ، كمال اهميت را دارد ، اگر ذهن شما لبريز از افكار منفي و بدبينانه باشد ، علتش اين است كه اين باورها در طي ساليان دراز بر افكار شما مستولي بوده است پس يك رشته عقايد مثبت و اميدوار كننده بايد در ذهن جايگزين شود، اين ميسر نيست مگر با تلقين مكرر اين عقايد به ذهن ، روزي ده بار جمله زير را با صداي بلند به خود تلقين كنيد «من مي توانم به كمك خدايي كه به من نيرو مي بخشدبه انجام هر كاري موفق شوم » اين جملة معجزه آفرين قويترين پادزهر براي درمان خود كم بيني مي باشد.
يكي از شيوه هاي مهم و اساسي براي كسب آرامش ، تخليه ذهن است . چه خوب است ذهنمان را از ترسها، نفرتها، ناامنيها، تأسفها و احساس گناه خالي كنيم. اگر اين كار را آگاهانه انجام دهيم سبب آرامش خاطرمان خواهدشد.آيا تجربه كرده ايد كه پس از درد دل كردن وبازگويي مسايلي كه بر ذهنتان سنگيني مي كرد به دوست خود چقدر احساس سبكي و آرامش كرده ايد. ما همواره شاهد اين واقعيت هستيم كه براي مردم بسيار مهم است كه بتوانند با راحتي و اطمينان افكاري را كه آزارشان مي دهد براي دوست مورد اعتمادي بازگو كنند.
يكي ديگر از راههايي كه به ذهن آرامش مي دهد سكوت است. نكته بعدي جهت داشتن ذهن آرام ، جاي دادن افكار تسكين دهنده در ذهن است ، منظره آرام بخشي را كه در گذشته ديده ايد در ذهن تان مجسم كنيد. امواج ملايم آب ، يا شب مهتابي ، غروب آفتاب در قلب افق و … مي توانند از جمله مناظر آرام بخشي باشند كه مجسم كردن آنها در ذهن ، تاثير مثبت و سازنده اي خواهد داشت.
واقعيت آن است كه ما انسانها داراي ضعف هايي هستيم، به همين دليل به سادگي نميتوانيم آنچه را دوست داريم انجام دهيم پس چه خوب است نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيم و اهداف خود را بر پايه آنها تعيين كنيم. احساس ما در دستيابي به اهداف جسممان خيلي مهم است .
تحقيقات روان شناسي بارهاوبارها نشان داده است، همانقدر كه خود تقويتگر مثبت مي تواند رفتار را نيرومند سازد، گفتارمنفي آنرا تضعيف مي كند. شما هر چقدر داراي انگيزه بيشتري باشيد و سخت تر و طولاني تر كار كنيد، كار را بهتر انجام خواهيد داد و آن اعتماد رفتاري را تغيير خواهد داد نه احساس برتريت را.
هر وقت ديديد كه ادامه كاري برايتان ممكن نيست واحساس غالب شما بردست كشيدن و رها كردن كار است سريعا" كارها واعمال موفق گذشته تان را مورد تقدير وتشويق قرار دهيد. در قبال كارهاي درست به خود پاداش دهيد ودر قبال كارهاي نادرست، خود را جريمه كنيد. يكي از علل عمده از دست دادن انگيزه ادامه كار، افسردگي وبي حالي است. براي آنكه اين حالت را در خود برطرف نمائيد اول بايد آنرا بشناسيد و علت آنرا جستجو كنيد.
ازديگرصفت هايي كه براي موفقيت وكسب اعتمادبه نفس بالا لازم است، ريسك كردن است. افرادموفق در زمينه هاي مختلف براي ارتقاء خود به درجات بالا، دست به ريسك زده اند.براي رسيدن به هدف دلخواه بايد قدري ريسك كرد، البته بايد تمامي جوانب را در نظرگرفت و اكثر افراد دركار فقط به درجه ای از تبحر يا موفقيت قناعت مي كنند.
بايد بين درجه اي از تبحر تا درجه تبحر يافتن، تفاوت قائل شد. متاسفانه افراد زيادي از ريسك كردن براي دستيابي به درجه تبحر خودداري كرده و فقط به رسيدن به درجه اي از تبحر اكتفا مي كنند – شما براي آنكه به موفقيت بالا و هدف نهايي خود برسيد بايد قدري ريسك كنيد با اعتماد به نفس بالا كاري را شروع كنيد و واقعا" ترس و واهمه به خود راه ندهيد.
از تائيد نشدن نترسيد . شايد بدون اغراق بتوان گفت كه يكي ازبزرگترين ترسهاي رايج درميان عامه مردم ترس ازتاييد نشدن است همه مامي خواهيم كه موردتاييد ديگران قرار بگيريم و آنها ما را بپذيرند كه البته امري مطلوب است اما اينكه فكر كنيم براي تائيد گرفتن از آنها بايد هر كاري كه مي خواهند انجام دهيم و آنگونه كه مي خواهند تفكر و رفتار كنيم فكري نادرست و نقص كامل قاطعيت و استقلال است.
از احساس گناه و تقصير به شدت بپرهيزيد.بين گناهكاربودن واحساس گناه داشتن،فرق قائل شويد. وقتي فكرمي كنيم كه گناهكار هستيم ، در واقع اين حقيقت را مي پذيريم كه اشتباه كرده ايم و يا نادرست عمل كرده ايم، اما احساس گناه كردن بدين معني است كه فكر مي كنيم بي ارزش، پست و افرادي بي خاصيت ودوست نداشتني هستيم چون ناشايست عمل كرده ايم به خاطر داشته باشيد گاهي اوقات شكست و نااميدي توفيق اجباري هستند به شما ميگويند اهدافتان براي شما درست نبوده اند آن تلاش ارزش آن كار را نداشت و از يك شكست بزرگتر بعدي مي توان اجتناب كرد.
افرادومشاغل وموفقيت هايي را كه موجب بروزاحساس نابسندگي درشمامي گردند تحمل نكنيد اگر مي توانيد آنها يا خودتان را به گونه اي تغيير دهيد . احساس ارزشمندي بيشتري بنمائيد .
عجب رسميه رسم زمونه
سلام
خيلي دلم گرفته، دلم براي همه خوبي ها تنگ شده، خوبي هايي که از سال 74 از زندگيم رخت بر بست و در تاريخ 3/5/82 به اوج خود رسيد. شايد با خودتون بگيد که در تاريخ 3/5/82 چه اتفاقي افتاد. تازه داشتم به نداشتن پدر عادت مي کردم که داداش و بچه خواهرم در درياي مازندران غرق شدند و تمام پشتوانه زندگيم که داداشم بود از دست دادم. داداشم تموم زندگيم بود، تموم پشتوانم بود که متأسفانه مثل اينکه خدا دوست نداره من توي زندگيم رنگ خوشي ببينم. ديگه از تموم اين نصيحتا که مي گن قسمت بوده، هر چي خدا بخواد همون ميشه، خسته شدم. چرا خدا همه قسمتا رو بايد نصيب من و خونوادم کنه. به خدا خواهرم جلوي مادرم روش نميشه بهم بگه داداش، چون مي دونه مادرم تا کلمه داداش رو بشنوه ميزنه زير گريه.
از قديم مي گن هر کسي توي يه جايي بيشترين عمر خودشو ميگذرونه. حالا نمي دونم بيشتر عمرتونو کجا مي گذرونيد ولي بايد بگم که من بيشترين عمر زندگيمو توي بهشت زهرا گذروندم. از سال 2/3/74 تا حالا توي بهشت زهرا بزرگ شده ام. خيلي دلم براي سه عزيزاي از دست رفتم تنگ شده، خيلي...
2/5/82 بود که داداشم به من گفت که ميخوايم همگي (خانوادگي) بريم شمال، تو هم برو مرخصي بگير و بيا با ما بريم، ولي من غفلت کردم و مرخصي نگرفتم، بهش گفتم که من نمي تونم بيام خودتون بريد ولي مواظب همه باشه.
صبح روز 3/5/82 بود که منو از خواب بيدار کرد تا از همه خانواده خداحافظي کنم، اما شايد اين خداحافظي آخري بود که باهاش داشتم. خيلي دوست داشت که باهاشون برم شمال چون چند دفه باهاش شمال رفته بودم و خيلي هم خوش گذشته بود.
شب اول بود که من براي خوردن شام رفته بودم خونه خواهر بزرگم، موقع خوردن غذا بوديم که يه آقايي زنگ زد و گفت که سريع خودتونو برسونيد شمال. يه لحظه گفتم يا امام رضا خودت کمک کن. خدايا چي شده. من به درخواست دامادمون پيش خواهرم موندم. بنده خدا خيلي ترسيده بود. دائم در حال ذکر صلوات بود. بالاخره دامادمون با يکي از بستگان نزديکمون رفتند شمال و فرداش با جنازه هاي داداش و بچه خواهرم برگشتند. بيچاره مادرم انگار 100 سال پيرتر شده بود.
طبق تعريف کسايي که دم ساحل بودند، داداشم براي اوردن بچه خواهرم زد به دريا که متأسفانه دو تايي شون ديگه برگشتند.
هنوز صداي دايي دايي گفتنش توي گوشمه. شاگرد اول شده بود، بهش قول داده بودم که وقتي از شمال بياد براش يه جايزه خوب مي خرم اما ...
خدا مي دونه چه وقتي خوشي ميخواد به ما روي خوش نشون بده.
فقط از همه شما دوستان ميخوام برام دعا کنيد، دعا، دعا، دعا
سلام.
يه مدتی بود که نبودم و خيالتون از عدم حضور من راحت بود. ببخشيد که بازم پيدام شد.
ديروز و امروز رفته بودم دادگاه لاله سحرخيزان زن ناصر محمدخانی
گفتم بيام و توی اين مطلبم حرفای ناگفتهای که توی روزنامهها نوشته نشده را بازگو کنم .
خدا وکيلی اين زنه (شهلا جاهد) عجب زرنگ و مارمولکه چون زد زير همه اعترافاتش. وقتی فيلم صحنه بازسازی وقوع جرم رو که خودش توش به همه چيز اقرار کرد رو زد زيرش فهميدم که چه آدم زرنگيه چون تمام اعترافات در بازجويی عندالقاضی بوده اما چون جرم کيفری نداشته و در دادگاه اعتراف نکرده سخته که اتهاماتشو اثبات کنند.
نکته جالب اين جا بود که با وجودی که شهلا متهم به قتل عمد بود اما هنوز حلقهای که ناصر محمدخانی براش خريده بود تو دستش بود.
خيلی ريلکس به سوالات قاضی جواب میداد چون معتقد بود جرمی مرتکب نشده و میگفت که قاتل آزادانه داره برای خودش میگرده اونوقت شما منو دستگير کرديد.
شهلا میگفت آقای قاضی اگر بنا به اظهارات شما من دروغگو و پينوکيو باشم بنابراين بايد بزرگترين دماغ دنيا رو داشته باشم.
امروزم که اومده بود دادگاه میگفت که ديروز ماموران بازجويی منو کتک زدند و شکنجه کردند. البته من فکر میکنم اين شکنجه شهلا به خاطر ضايع کردن قاضی دادگاه بود چون ديروز وقتی قاضی دادگاه به شهلا گفت که روسری خود را درست سر کن و حجابت رو رعايت کن شهلا گفت که آقای قاضی چرا اون موقع که ماموران شما ميخواستند منو بدون روسری برای بازجويی به اتاق مخصوصی ببرند شما به حجاب من گير نداديد اما حالا جلوی اين همه دوربين و خبرنگار به حجاب من گير ميديد. قاضی که خيلی از اين حرف شهلا آشفته شده بود گفت که اينها همه چرندياتی بيش نيست.
حاشيه دادگاه امروز
در هنگام پخش فيلم بازسازي صحنهي جنايت، پس از نامساعد شدن حال شهلا، دستور قطع پخش فيلم داده شد.
قاضي بيان كرد كه تصور كرده بدحالي شهلا به دليل پخش فيلم بوده اما شهلا پاسخ داد: «پس از پايان جلسهي روز گذشته به دليل برخورد يك جسم با سرم وضعيت جسماني نامطلوبي دارم، بعدا به من گفته شد كه آن جسم يك ميلهي فلزي بوده است.»
او پس از پايان اين گفته تقاضاي ادامهي پخش فيلم را كرد.
* در حين پخش فيلم و توضيح جزييات از آخرين لحظههاي ارتكاب جرم از سوي شهلا، مادر لاله به شدت گريه ميكرد و بر سر و سينهي خود ميزد به گونهاي كه پخش فيلم قطع شد و دختران و همسرش به او كمك كردند و وي ميگفت همه چيز را به دست خدا ميسپارم.
سرتونو درد اوردم . ببخشيد.
خدا رفتگان همرو بيامرزه
سلام.
از همه دوستان معذرت ميخوام که نتونستم زودتر از اينا بهشون سر بزنم چون مشغله کاريم خيلی زياد بود.
راستش چند وقتيه که دلم خيلی گرفته چون هر سال اوايل خرداد ماه ميشه دلم ميگيره. ميدونيد چرا به خاطر اينکه سوم خرداد سالگرد بابامه. خيلی دوسش داشتم و دارمش.
تا اومدم بفهمم بابايی دارم از دستش دادم. خيلی زحمت کش بود. چقدر بنده خدا سعی و تلاش ميکرد تا ما کمبودی توی زندگيمون احساس نکنيم.
هميشه وقتی از سره کار ميومد خونه ميپريدم بغلش و اونم منو بوس ميکرد. اون موقع خيلی زندگی برام شيرين بود . به خدا ناشکر نيستم ولی اون موقع زندگی يه صفای ديگهای داشت.
خدا رفتگان همرو بيامرزه
يه مطلب از ابراهيم نبوی
سلام
شرمنده که نتونستم زودتر از اينا بهتون سر بزنم. سرم خيلی شلوغه.
خواهش ميکنم اين مطلب ابراهيم نبوی رو از ديد سياسی نگاه نکنيد.
چهار تيغ
چاقوي ضامندار دلش مي خواست خودسرانه انتقام بگيرد.
تيغ (1)
تيغ تصميم گرفته بود عصبي نشود و کمي بيشتر فکر کند. تبديل به يک چاقوي قصابي شد. تصميم گرفت طرفدار محيط زيست شود و گوشتخواري را رها کند. تبديل به کارد ميوه خوري شد.
تيغ (2)
تيغ گفت: من از تو خيلي تيزترم. مي توانم همه چيز را ببرم و نابود کنم و آدمها را بکشم.
چاقوي ميوه خوري گفت: به همين دليل است که من سالها در آشپزخانه مي مانم و هميشه مرا مي شويند و سرجايم مي گذارند، اما تو آنقدر زود کثيف مي شوي که بعد از مصرف تو را مي اندازند توي سطل آشغال.
نتيجه گيري اخلاقي: جلادها معمولا به شکل بدي مي ميرند.
تيغ (3)
چاقوي ميوه خوري تصميم گرفت که رژيم بگيرد، لاغر شد. از وقتي لاغر شد براي بريدن گوشت از آن استفاده مي کردند. باز هم رژيم را ادامه داد، لاغرتر و عصبي تر شد. تبديل به يک تيغ تيز شده بود. اصولا يک تيغ وقتي با يک رژيم کنار بيايد سرنوشت خوبي نخواهد داشت.
تيغ (4)
چاقوي ميوه خوري شديدا طرفدار حيوانات بود و دلش براي محيط زيست مي سوخت.
چاقوي آشپزخانه وقتي عقلش کار مي کرد، موجود مفيدي بود و کارها را خوب راه مي انداخت، اما وقتي عصبي مي شد به سرش مي زد زور بگويد.
چاقوي ضامندار دلش مي خواست خودسرانه انتقام بگيرد.
تيغ صبحها سرحال مي آمد و سوت زنان صورت مرد را مي تراشيد، ظهرها که گرسنه اش مي شد خون جلوي چشمش را مي گرفت و خط مي انداخت روي صورت مردم و آنها را زخمي مي کرد. و شب که مي شد از خودش بدش مي آمد و نااميد مي شد و دلش مي خواست رگ دست را بزند و خودکشي کند.
تا شقايق هست بايد زندگی کرد
انسان به اين اميد زنده است
و گرنه زندگي لحظه اي بيش نيست
دوست دارم از غم دنيا آزادت کنم
لحظه اي بنشينم کنارت تا دمي شادت کنم
چون شدي دور از من گيرم سراغت هر کجا
گر نبينم تو را بنشينم و يادت کنم
زندگي خالي نسيت
مهربان هست عرفان هست سيب هست
آري تا شقايق هست بايد زندگي کرد
اي بي وفا رسم وفا از غم نياموز چرا
غم هر شب با بي مهريش هر شب به ما سر ميزند
انتظار
سلام
يه مدت از شعر دور بودم. گفتم شايد با نوشتن اين شعر دوباره شور و اشتياق شعر خوندنم زياد بشه. از همه دوستان عذرخواهی می کنم که نتونستم زودتر از اينا بهشون سر بزنم. وقتی خودتونو جای يه خبرنگار سياسی قرار بديد می فهميد چی ميگم.
تو رو هر گز نديدم
ميدوني كه سخته عزيزم
دست من نيست به خدا
بي اختيار اشك ميريزم
يه بهارو دو بهارو
حالا گذشته از بهار
دنيا داد ميزنه ديگه بسته انتظار
ديگه بسته انتظار ديگه بسته انتظار
شايد امشب به طلوع صبح فردا نرسه
شايد اين تشنه خسته به دريا نرسه
نميدونم واسمون چه خوابي ديده روزگار
تو رو قسم به اون خدا
نزار بگذره بهار نزار بگذره بهار
عزيزم يه حقي داره لحظه هاي انتظار
تورو قسم به اون خدا نزار بگذره بهار
يا مقلب القلوب و الابصار
سلام
يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
عيدتون مبارک. اميدوارم سال خوبی رو همراه با موفقيت پيش رو داشته باشيد. سال 82 هم با
همه خوبيها و بديهاش سپری شد اما مهم اينه که به رفتار گذشته خود رجوع کنيم و درس
بگيريم تا بيش از اين موجب رنجش خاطر ديگران نشويم.
پس بياييم خوب زندگی کنيم، خوب دوست داشته باشيم، خوب بينديشيم و خوب به اطرافيان
خود خدمت کنيم.
به مانند ترنم باران شادي بخش و شور آفرين
به رواني نسيم آرام زمزمه کنان و بهار بهانه اي ست تا
همدل و همنفس شويم با لاله و اقاقيا
راستي بهار را چقدر دوست داري؟ اصلاً چرا بهار را دوست داري؟
همراه او به کجاها سرزدي؟ به جنگل سرسبز باران خورده؟
به رود پر آب که ماهي هاي شاداب در حال شنا کردن کردن هستند سر زده اي؟
شکوفه هاي گيلاس که نويد بهارند را چقدر دوست داري؟
پرستو هايي که عاشقانه به استقبال بهار مي آيند را ديده اي؟
بيا به بهار، از اين احساس رخوت و سستي و از اين روزگار فلزي
پناه ببريم و غرق در لطافتش شويم
و يخهاي دلمان را آب کنيم تا از زمستان رهايي پيدا کنيم
عـيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک
عيدتون مبارک
سلام به همه عزيرانی که در طول اين مدت منو تنها نگذاشتن و بهم ابراز محبت کردند.
عيد شما مبارک. صد سال به اين سال ها. البته خود من شرايط روحی خوبی ندارم ولی اميدوارم با دعاهای شما دوستان، سال خوبی رو شروع کنم.
منم به نوبه خودم هم اين عيد سعيد و باستانی رو خدمت شما دوستان تبريک ميگم و هم براتون آرزوی پيروزی و بهروزی در تمام مراحل زندگيتون ميکنم.
عـيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارک
دوستت دارم
سلام
ببخشيد که نتونستم زودتر بهتون سر بزنم. باور کنيد سرم خيلی شلوغه . اميدوارم هر جايي که هستيد موفق باشيد و سرافراز. در ضمن عيد رو هم پيشاپيش بهتون تبريک ميگم.
راستش خيلی دلم گرفته . يه جورايي احساس می کنم کسی که خيلی دوستش دارم منو دوست نداره و داره با دلم بازی ميکنه و به دوستاش بيشتر بها ميده ميده تا من. ولی من که خيلی دوستش دارم و حاضرم براش جون هم بدم.
يه جورايي احساس ميکنم عشقم يه طرفست و اون منو دوست نداره و فقط داره منو تحمل و باهام مدارا ميکنه. ولی من به هيچ عنوان دوست ندارم ازش جدا بشم چون خيلی دوستش دارم.
اميدوارم در هر جا که هست از اين صحبتای من رنجيده خاطر نشه و هميشه موفق باشه و منم از اينجا عيد و بهش تبريک ميگم.
ديشب جمال رويت تشبيه به ماه کردم
تو به ز ماه بودی من اشتباه کردم
بارون ببار0000
سلام. ببخشيد که نتونستم زودتر بهتون سر بزنم چون اين روزا سرم خيلی شلوغه.
منم به سهم خودم ايام محرم رو به همه شما تسليت می گم.
بارون ببار که امشب براي تو دل تنگم
بارون ببارکه امشب ذوب شده قلب سنگم
بارون ببار که امشب منم مي خوام ببارم
بارون ببار که امشب شدم اسير يارم
بارون ببار که امشب هواي گريه دارم
بارون ببار که امشب از عشق گلايه دارم
بارون ببار که امشب پيشت حقير و خوارم
بارون ببار که امشب يه پار چه شوره زارم
عقايد شما در مورد زندگي
زندگي ......
1 . زندگي معجون دردآوري است از اشک ها و لبخند هاي زود گذر .
2 . زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ , پرشي دارد به اندازه ي عشق . زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود .
سهراب سپهري
3 . زندگي يعني چکيدن همچون شمع از گرمي عشق / زندگي يعني لطافت گم شدن در نرمي عشق
4 . زندگي يعني يه بازي مسخره !
5 . زندگي با صداي گريه ي بچه اي آغاز مي شود و با همان صداي گريه پايان مي پذيرد .
6 . زندگي نفسي است که خدا در خاک دميد و آدم شد .
7 . زندگي باور آرزوهاست و مرگ پايان آرزوها .
8 . زندگي زيباست به زيبايي آسمان , غروب , دريا و ...
9 . زندگي : مرگي بين دو تولد .
10. زندگي مانند کودکي است که اگر مي خواهي به خواب نرود بايد پيوسته آن را سرگرم کني .
11. تا شقايق هست زندگي بايد کرد .
12. زندگي يعني براي هر لحظه شادي هزاران لحظه به غم بپردازي .
13. زدنگي بازي است که مي تواني در اون ببري ولي شکست توش آسون تر از بردن است.
14. زندگي = آزمايش
15. زندگي يعني نغمه ي بلبل هاي عاشق .
16. زندگي يعني هيچ . با اين هم مخالفم که مي گن : زندگي يعني عشق !
17. با تمام سختي هاش زيباست .
18. زندگي بدون عشق فناست .
19. زندگي خيلي مزخرفه !!! کاش اصلا نبود!
۲0. مفهوم زندگي نه به معناي بودن است / در يک گل است لذت معناي زندگي
زندگي آبتني در حوضچه اکنون است .
/داستان سه زنبور و يک گل/
سه زنبور و يک گل بودن ،
اونا عاشق زندگي بودن ،
اولي دنبالرو هوس بود ، اون يکي بي معرفت بود ، آخري هم خشن و بي محبت بود ،
اين گل ما توي گلستان زندگي ، راحت بود بدون هيچ محنتي ،
روزي از روزها زنبور هوسباز ما ،
با هزار کلک اومد سراغ اين گل ما ،
از روي عشوه و ناز ،
نشست روي گلبرگ باز ،
تا مي تونست ناز کرد هي رقصيدو هي رقصيد ،
اما از اين گل ما هيچي بهش نرسيد ،
زنبور هوسباز ما خودشو چسبوند به خارش ،
گل بيچاره ما براي رهائي از کارش ،
هر چي شيره داشت داد به اون ديوونه ،
چون توي اين زمونه همه عقلشون به چشماشونه ،
زنبور هوس باز ما شاد و خندون از کارش ،
بدون هيچ اعتنائي رفت دنبال شکارش ،
گل بيچاره ما از روي درد و رنجش ،
رنجيد و ناليد تنها اون به خدايش ،
خداي مهربونش بهش گفت اي گل ناز ،
اينا همش امتحانه مهم اينه که تو باشي سرافراز،
تو هم که توي اين امتحان ، پاک موندي و مهربان ،
گذشت سالها از اين ماجرا ، نوبت رسيد توي اين راه به زنبور ديگر ما ،
زنبوري که بي معرفت بود ، بي معرفتيش حاصل روزگار بود ،
زنبور زخمي ما ، زهر خورده از روزگار بد بود ،
اومد پيش گل ما ، اومد مثل يک دوست ، با هم شدن يک صدا ،
درست مثل دو تا دوست ، اما غافل از اين ماجرا ، که روزگار بد ما ،
نمي ذاره بمونه اين ماجرا ، انداخت ميان اونا ، تفرقه و جدائي ، ستم و بي اعتمادي ،
اما ميان اين دو ، تنها يکي حروم شد ،
تنها يکي از اين دو ، زخم خورده اين بازي شد ،
زنبور بي معرفت ما ، تنها مثل يک قاضي شد ،
آره خلاصه مي کنم ، اين ماجرا هم تموم شد ،
اما درد اين گل ما ، بيشتر از هميشه شد ،
توي اين ميان بعد از سالها ، زنبور خشن و سختگير ما ،
اومد ميان داستان ، اين داستان راستان ،
تنها دليل خوبيش ، نداشتن بي معرفتيش ،
گل زخم خورده ما ، ديگه نمي کنه به اون اعتنا ،
اما دل بيچاره اش ، مي گرده دنبال يک آشنا ،
براي همين هم اين گل ما ، کرد به اون اعتماد و اعتنا ،
زنبور اين داستان ، يک کمي هم سمج بود ،
اونم بيچاره ، زخم خورده اين روزگار بود ،
اما اين يکي هم مثل اوناست ، هر چند حسابش با اونا خيلي جداست ،
اما گل بيچاره ما تمومه گلبرگاش ريخت ، مهربوني و صداقتش اونو به اين روز انداخت ،
اما زنبور هوسباز ما ، بازم رفته شکار گل ها ،
با اين حال ، زنبور بي معرفت ما ، از روي معرفت بازم سري مي زنه به ما ،
زنبور خشن ما ، گاهي براش آواز مي خونه ،
تا اين گل ما ، بتونه يک کم بيشتر زنده بمونه ،
اما خلاصه کلام توي ميان اين گل ها ،
يافت رفيق و مونسش (( تنهائي )) و ما ،
هر چند گل ما ، تبديل شده به يک خارا،
اما هنوز اون داره توي قلبش پاکي و صداقتش را ،
پس اي تنهائي تو که تنها دوستش هستي تو را قسم مي دهم که هيچ وقت تنهايش نگذاري چون بدون تو او خواهد مرد ، پس به صداي قلبش گوش کن و رهايش مکن .
به اميد رهائي و پرواز مرغ عشق دل همه ما بسوي حق .
